چهارشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۱



به مدت يه ماه حدودا اينجا وربچوليده !!
نقاشي عاشقونه است ! والا خبري نشده بيده!
لطفا اينجا پارک نفرماييد . پنچر مي بيديم !!


سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۱


نوشته هاي آبگوشتي !
بقول يکي از دوستام نوشته هاي اينجا خيلي آبگوشتي شده‌! يه مدت کوتاه سعي مي کنم ننويسم تا يه خورده از درجه آبگوشتاسيون اينجا کم بشه ! بعد بيام يه ذره کله پاچه اي بنويسم !


-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
BBS :Peyam BBS
فرستنده : GHOROUB
انجمن : FRIENDLY
- =-=-=-=-=-=-=-=-=-



آخرين ورژن دختران روشنفكر.. شهريور ۱۳۸۰



هوالمحبوب
اي كه دوريت آزمون تلخ زنده بگوريست گوش كن دورترين مرغ جهان ميخواند يه روز سرد پاييزي كه يه پسر آس و پاس داشت تو خيابوناي خيس شهر ميگشت يه نگاه گرم و مهربون و كف اندر كف ناز ديد و دلش هوايي شد و گيرپاژ كرد و زد تو خاكي .. گفت ايهاالناس من سيم كارت سوزوندم .. دلم گرفتاره .. برانكارد بيارين منو توش بذارين كه من خورد و خميرم .. كه من عاشق ترينم .. همين الان ميميرم ... چي ديده بود..؟ دختري ديده بود كه ما.. ماتيك ميكشيد.. دور لب يك خط.. و از اين حرفا..! اوجه تنهايي و بدبختياش بود .. بيچاره الهي براش بميريم كلي دلگيرو تيپر بود.. خلاصه دختره هم از خدا خواسته شمارشو قبول كرد و فرداش بهش زنگ زد.!
(چقدر حول .. معمولا براي گذاشتن كلاس يه هفته اي صبر ميكنن .. )
دختر: سلام (:
پسر: سلام .. ..ee.ee.e چي .. شمايين .. آخ ببخشيد حول كردم ..
دختر: اهمن .. مهم نيست .. خوبيد.. من از قرمز خوشم مياد..
پسر: هر چي شما بگين منم از قرمز خوشم مياد..
دختر: ا.. چه تفاهمي بريم ازدواج كنيم ..
پسر: باشه منم خيلي خوشحال ميشم .. هر روز زنگ بزن (نمونه ي بارز خر)
فردا و پس فردا..
دختر:
تركوندن كمي تا قسمتي تيريپ اتمي Love .. و كمي عاشق بازي .. بي تو هرگز.. با تو عمرا.. شبا بدون صدات خوابم نميبره .. از عشق تو چون مرغم .. باور نداري غد.غد.. بازم باور نداري از 118 بپرس .. كلي دلم برات تنگ شده بود.. به خدا ديشب كه تو اينترنت بودي تلفنتون اشغال بود من مردم .. كپكيدم .. خيلي دلم برات تنگ شد عزيزم .. كجا بودي .. احساس ميكنم هيچ وقت بدون تو نميتونم زنده بمونم .. تو مرد زندگيمي .. شبا همش خواب تو رو ميبينم .. سراغ مي و پيمونه ميرم من .. تو اين ميخونه ها خسته ي دردم .. به دنبال دل خودم ميگردم .. نامتو تو ميل باكسم Exempt كردم .. نامت كه مياد ميگي حالم خوبه عزيزم انگار همه ي دنيا رو به من دادن .. تو خوب باشي منم خوبم .. دوست دارم با تموم گرفتاريات ..
پسر:
عزيزم من هيچ چي از تو نميخوام .. همين كه با مني يعني همه چيو دارم .. من چهقدر خرم ميدونم خودم .. دوست دارم باهمه شيطونيات اي مصيبت .. همه چيزه مني .. زندگي بدون تو برام معني نداره .. ليلاي من كجايي .. از صبح دارم عكستو ميبينم و گريه ميكنم .. (به خدا راست ميگه )
روزها در اوج عشق و عاشقي و اسيد بازي دو كبوتر سپري شد و كلي خاطره تو حافظه ي پر ظرفيت پسر ايجاد شد..! روزا رو به اميد تلفن و قرار ها سپري ميكرد.. دم كنكوري بود.. بايد درس ميخوند.. جاش نامه هاي عشقش رو ميخوند.. اي خدا درس چيه .. هندسه و حساب چيه .. نامه هاي عاشقانشو عشق است .. از نگاه اول به دنبال تو بودم بيا تپل قشنگم بذار دورت بگردم .. اره منو كشتي (يه چيزي اونور تر از كشتن ) فدات شم .. قوربون اون ناز و ادات شم .. خوب خلاصه پسره كلي چت شده بود و كمبود آنتن هم كه خوب ديگه همتون آشنايين باهاش .. حموم نميرفت بو تن ماهي ميداد ولي بازم منتظر تلفن بود.. يا اگه ميرفت تلفنم ميبرد زير دوش .. تنهايي معنا نداشت .. صداي دختر همه ي اهنگاي روي زمين بود.. صداي دختر تمام تار وجود پسر رو ميلرزوند.. چشماشو بهاري ميكرد.. دختره اومد جاي خالي همه رو پر كرد.. پسره نميدونست اگه يه روز دختره بره كي ميخواد جاي خالي اينو پر كنه ..! دختره شد انيس و مونس .. دختره يه شب قلبش درد گرفت .. پسره يه هفته قلبش وايساد.. دختره يه آه كشيد.. پسره يه عمر زمين گير شد.. دختره گفت دستم درد ميكنه .. پسره سر به بيابون گذاشت تا دردكشيدن عشقشو يه وقت نبينه .. دختره تو پاييز كه گل سرخ نبود گل سرخ خواست .. پسره هر چي گل سفيد بود با خونش سرخ كرد و چهار دستي تقديم كرد.. اي روزگار.. گذشت و گذشت تا اينكه همه فهميدن اينا تيكه ي همن .. همه فهميدن ..دختره گفت تا آخرش هستم .. پسره گفت ما بيشتر..! تا ته خط اين زندگي باهاتم .. ميشم مرد خونت .. رفيق تنهاييات .. مخلص شباي بي كسيت .. (چقدر اين پسر ساده بود خدا..!) خلاصه .. زد و پسره كنكور قبول نشد.. از اولم كه آس و پاس بود.. آس و پاستر شد.. خونه و خونواده تيپر.. رفيق و برو بچه هاي محل تيپر و تعطيل .. بعد همه شدن دشمن .. همه دست به دست هم داده بودن تا اين پسر عاشق رو يه جورايي بيچاره تر كنن .. باباش گفتپدر جان از اينجا برو.. آبرو براي ما نذاشتي .. اين همه خرجت شد.. اخرشم هيچ جا قبول نشدي .. زت زياد.! هررررررري ... خلاصه در و همسايه و هر كي كه يه اشناييتي با اين بنده خدا داشت يه سيفونرو براش ميكشيد.. حالا سرتونو درد نميارم از دوست دخترش براتون بگم .. پسره بهش زنگ زد و گفت خانومي كجايي ازت خبري نيست .. هر چي ميزنگم اشغالي كه .. دلم خيلي گرفته .. نميدونم چيكار كنم .. دختر: من كه تلفن حرف نميزنم .. با دوستام تو اينترنت قرار ميذارم ميرم اونجا ميحرفم .. خيلي پسراي ماهين .. عين داداشم ميمونن .. تازه دانشگاه هم قبول شدن .. چه رشته هايي .. آب و برق و گاز و همه چي هم دارن . واي نگو...
پسر: به من چرا نگفته بودي پس .. داداش اينترنتي داري .. (صد رحمت به داداش شبكه اي ) من حالم بده ..
دختر: ببين من بايد برم با داداشم قرار دارم .. نرم حالا فكر ميكنه كه چه خبره .. شب خوش ..
دختره گفت اصلا بذار همين امشب روشنت كنم ..! بايد باهات بحرفم .. ديگه دوستيمون داره تكراري ميشه .. بايد زودتر از اينها بهت ميگفتم .. ببين عزيز ما تيكه ي هم نيستيم ..اصلا براي هم ساخته نشديم .. تو يه فازي من يه فاز ديگه .. تو همش ريپ ميزني .. من دلم ميخواد بيرون جلو دوستام از دوس پسرم حرف بزنم .. آخه تو چي داري كه من پوزشو بدم .. نه ماشين نه خونه .. نه هيچ چي كه داري .. تازه ده سال ديگه هم اينا گيرت نمياد.. منم دل دارم آخه .. ميدونم كه همه حرفامو منطقي گوش ميكني ..اينجوري برات بگم ما خانوادمون خيلي روشنفكره (ارواح عمت ) و اصلا نميتونيم اين تيريپها رو باور كنيم .. آدم تا وقتي جوونه بايد از جوونيش استفاده كنه .. فردا اگه به شوهرم بگم يه دوست پسر داشتم ميگه خاك بر سرت .. نميشه كه .. بايد خيلي ها تو زندگيم باشن تا با روحيات مختلف آشنا بشم و از اين حرفاي صد من يه غاز..!
پسر: چرا كانال عوض كردي .. ما كلي باهم قرار مدار داشتيم .. همشون زرشك ..؟؟ آخه چرا.. چرا يه شبه اين تصميمو گرفتي ..
دختر: ببين دوست پسر مريم BMW داره .. تو خونشون هم كه موبايل ريخته .. خونه مجردي هم كه ديگه نگو.. انقدر خونش قشنگه .. يه داداش خوشگل هم تازه داره .. تازه با اين همه دبدبه كبكبه .. مريم تحويلش نميگيره .. تو يه فورقون هم نداري اخه .. من چي بگم . من اينده دارم اخه ..
پسر: به خدا بابابزرگم اينا دارن .. اگه تو بخواي ازشون قرض ميگيرم .. چرا تو عوض شدي .. خودت گفتي همين كه دوسم داري بسه ..! همه چي رو ميخواي خراب كني ...؟
دختر: ما از اولشم نبايد دوست ميشديم .. (حرفي كه همه دخترا ميزنن ) كارمون بيخودي كش دار شد.. ما داريم به هم عادت ميكنيم .. تو هم كه اينده اي نداري .. پس بهتره كه زودتر تمومش كنيم .. صداي هم رو هم نشنويم بهتره ...
پسر: يادته يه روز گفتي خيلي دوسم داري ..
دختر: ديگه چه خبر.. (همه حرفا باده هواست ..)
پسر: يادته گفتي تا اخرش ميموني ..
دختر: من بايد برم اينترنت اونجا قرار دارم ..!
پسر: يادته يه روز تو بغل من گريه كردي .. گفتي همه چيزم توي ..
دختر: خدافظ.. تق . (گوشي قطعيده شد)
*********
پسر رفت بالا اومد پايين .. ياد بدهكارياش افتاد.. مخش شيش و هشت رو تجربه كرد و ملق زدن رو شروع كرد.. ياد خاطره هاش افتاد.. يادش افتاد چقدر سختي كشيده .. يادش افتاد كه چه شبايي رو گذرونده .. ياد حرفاش افتاد.. ياد روزاي قشنگش كه همه يه شبه رفتن .. ياده kiss.kkiss.kkiss ياد عاشق بازيا.. 6 عصر دمه ميدون ونك يادت نره عزيزم ..! خلاصه ملقاتي ميزد باسه خودش .. رفت تو عالم هپروت .. چند روز بعد خبر رسيد زيدش دست تو دست يكي ديگه ..!!!! سرتونو درد نيارم پسره يه ماهي تو اين دنيا آنلاين نشد.. نفهميد از كي و از كجا خورده .. همش ميگفت آخه يه شبه ..!
همه چي فراموش شد.. مگه چيكار كرده بودم من ..
(يه سوال همينجا تو ذهن نويسنده پيش مياد و اونم اينه كه جدا چطوري همه چي رو زير پا ميذارن و ظرف 24 ساعت .. تو رو خدا به ما هم ياد بدين .. بالاتر از نعمت سلامتي نعمت فراموشيست كه پسرا ازش بي نصيبن ..)
پسره بعد از مدتي با رسم و رسوم ورژن جديد آشنا شد و فهميد كه بابا زندگي يعني همين ..الان بهتون نشون ميدم .. رفت تو خيابون .. ده تا دختر ديد.. ده تا شماره داد.. ده تا عزيزم گفت .. ده تا عشق من گفت .. ده نفر هم بهش زنگ زدند.. ده نفر براش مردن .. ده نفر گفتن دلم برات تنگ شده .. به ده نفر گفت از تموم اين دنيا فقط تو رو ميخوام .. ده نفر براش مردن .. ده باز قرار گذاشت .. فهميد كه دنيا اين روزا معرفت و دل پاكه پاك حاليش نميشه .. بايد گرگ بيابون باشي تا زمين گير نشي .. فهميد كه اگه پول و ماشين و خونه هم باشه دل هم داري .. لگه اونا نبودن عاشق حسابت نميكنن .. تو ورژن جديد ميگن كه پول يعني وجود عشق .. خونه يعني وجود عاشق .. ماشين يعني وجود معشوق .. فهميد كه زيادي خوب بوده تو اين دنيا.. معني قرن جديد رو فهميد.. فهميد كه بابا جان روشنفكر
نيست ..! فهميد كه كمي عقبه از زندگي .. رفت و شد نامرد عالم .. ده تا زيد و ده تا تيريپ اتمي .. ده تا من برات ميميرم .. ده تا روزه خوب تو بام تهران .. ديگه ميدونست كه برات ميميرم و برات جونمو ميدم و همه چيزه من تويي .. مثل قصه هاي شاهنامه بابابزرگ يه كمايي بفهمي نفهمي خالي بنديه ..! (خيلي زياد خالي بنديه ..) يه مدت اين دنيا رو هم تو اين ورژن تجربه كرد.. وسط راه راهشو كج كرد و دنده عقب گرفت .. گفت .. نه عزيز ما به اين ورژن نميخوريم .. يه دل داريم يه دلدار هم بيشتر نميخوايم .. هيچ چي هم نداريم .. گرچه ميدونيم كه : اگه ماشين و خونه و پول باشه دل ليلي امشب با ماست .. برگشت و زد تو خاكيهاي خودش .. گفت بابا ورژنتون به ما نساخت .. ما همون عاشق زار ميمونيم .. ده تا هم نميخوايم .. ديگه يه دونشم نميخوايم .. همين كه فهميديم اين دنيا يه كمايي چپندر قيچي هست برامون بسه .. همين كه عشق برامون معني شد كلي هم چاكرتيم .. فهميديم كه ارزش دوستي و عشق كجاست .. ته دل آدما نيست .. ته جيبشونه و بس ..! اين روزا بايد آدم به خودش اعتماد كنه نه زيدش .. اگه يه روز گفتن دوستت دارم بدون كه فردا عرايض بالا رو تحويلت ميدن .. پس هر كي گفت I Love U بگو بر آدم خالي بند لعنتتتتتتتتتتتتت ....
نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فرياد در من
فواره و رويا در تو بود
تالاب و سياهي در من
در گذرگاهت سرودي ديگر گونه آغاز كردم ..


پدرام و پيام

یکشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۱


نوشته هايي بر باد ...

مي خواهم بنويسم بر کاغذ ... اما کاغذ را محرم حرفهاي دلم نمي دانم ... چاره اي نيست جز نوشتن بر باد ... تا شايد باد اين نجواها را با خود بسويت بياورد ... تا شايد تو بخواني اين نجواهاي مبهم دل من را ... بروي باد مي نويسم که دوستت دارم ... اما مي دانم نجواهايم در ميان شاخ و برگ درختان گير خواهد کرد و هيچگاه به گوش ات نخواهند رسيد ... اما من باز مي نويسم ...


شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۱


دختر روشنفکري و ورژن هاش مجموعه نوشته هايي بود که پدرام ارور و پيام غروب و تا حدي هم توي شبکه پيام نوشتيم ! اين ورژن جزو ورژن هاي اوليش بود که نوشته شد ! فکر کنم يکي دوتا ورژنش رو توي آرشيوهاي شبکه پيامم داشته باشم !‌ اين ورژن ها فقط يه شوخيه !‌ من رو نگيريد بزنيد !!



-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
BBS :Peyam BBS
شماره : 1730095
فرستنده : ERROR
انجمن : FRIENDLY
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
نشو نه هاي يك دختر روشن فكر (باحال )
( ورژن جديد )
دختر خانوم ها توجه داشته باشن كه من فقط دارم كمكشون ميكنم كه بدونن چطور باحال تر باشن ...
مواد لازم :
شلوار : شلوار يكي از مهم ترين مواد در باحالي هست / هر چقدرشلوار كوتاه تر باشه بهتره مي تونين اگه خواستين راحت تر اب حوض بكشيد يا اگه پا داد گل لگد كنين
پيراهن : پيراهن زياد مهم نيست چون زير مانتو معلوم نيست مي تونين هرچي دوست داشتين بپوشين
روژ لب (ماتيك ) : ماتيكتون بايد از رنگهاي تابلو باشه يعني سياه بنفش و قرمز جيگري / توجه داشته باشين اگه رنگ تابلوتري داشتين حتما از اون رنگ استفاده كنين
كرم پودر (بتونه ) : كرم پود تا ميتونين استفاده كنين تا صورتتون صاف بنظر برسه و تمام سوراخ موراخاي صورتتون رو پر كنين ...
كفش : كفش ميتونين از اين دمپاييا (سندل ) استفاده كنين اگه پا برهنه بگردين بيشتر جلب توجه ميكنه يا اگه نشد ميتونين از كفشهاي مسخره ديگه اي استفاده كنين / كفش مسخره تو مغازه ها زياده غمتون نباشه ...!
مانتو : مانتو خلي مهمه / ميتونين از اين مانتو هاي اب رفته استفاده كنين كه تا بالاي زانو هستش يا از اين مانتو ها كه نمي دونم كشيه يا نه هرچي هست سفت مي چسبه به تنتون
لنز : لنز هم خيلي مهمه / ميتونين از لنزهاي بنفش يا سبز چمني استفاده كنين اين رنگ ها دل هر پسري يو ميبره (اي خدا)
ابرو: ابرو هاتون رو بايد انقدر نازك كنين كه مثل يك تار مو به نظر برسه / اگه تونستين نازك تر هم كنين خيلي بهتره
خط چشم : خط چشمتون رو بكشيد تا دم گوشتون تو جه داشته باشيد كوتاه تر نكشيد كه جواديه بايد حتما تا دم گوشتون برسه
گوشواره : به جاي گوشواره ميتونين از يك جفت لاستيك بارز استفاده كنين لاستيكارو اويزن گوشتون كنين خيلي باحال ميشه قشنگ تو چشم همه پسرها
ميريد چون لاستيك يك كمكي بزرگ هستش از زير روسري تون مياد بيرون قشنگ تو چشم مياد
روسري : روسري كه ديگه سرتون نميكنين اما همون يه تيكه قاب دستمالي که ميبندين رو سرتون از رنگهاي تابلو و دلخراش باشه خيلي عاليه



اين كمكي بود كه از دست من بر ميومد ببينم چي كار ميكنين ... اميد وارم تو قرار بعدي شبكه همتون رو روشن فكر ببينم / البته روشن فكر هستيد ..روشن فكر تر ببينم ...
با سپاس Error
پ .ن . زياد جيليزويليز نكنين واقعيت هميشه تلخ بوده و هست
پ .ن . ميدونم از كمكي كه بهتون كردم ميخواين سر به تنم نباشه
پ .ن . اگه مي خواين نمونه هاي روشن فكري رو كه ذكر كردم ببينيد يه سر بريد خيابان ونك يا وقتي لباس پوشيدين برين بيرن بريد جولو آينه حتما مي بينيد ...



تابستان ۸۰

جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۱


تنهایی هامو دوست دارم ... چونکه هیچگاه تنهام نمیگذارند



چهارشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۱


يادگارهاي پدربزرگ سالهاست که خاک مي خورد ...

پدر مادرم-پدربزرگم- ... حسن سياس ... وقتي که من يک ساله بودم دارفاني رو وداع گفت ... نميدونم چرا هميشه با اينکه از اون يکسالگيم هيچي يادم نمياد ... اما هر وقت سر سالش با مامانم مي رفتيم بهشت زهرا يه جوري حس مي کردم که به اين آدم وابسته ام ... آدمي که الان نزديک ۲۰ سال از مرگش مي گذره ... اما يه جوري در کنارم وجودش رو حس مي کنم ... حداقل وقتي دست نوشته هاشو ورق مي زنم يه جوري آروم مي شم ... گرچه که خوندن خطش از اونجايي که زيادي خوش خطه برام خيلي سخته و خوندن هر سطر نزديک چند دقيقه برام طول مي کشه ...



دست نوشته هاي پدر بزرگ بدجوري دارن خاک مي خورند ... اگه زمان پدر بزرگم اينترنت و وبلاگ بود فکر مي کنم اينجوري در گمنامي دارفاني رو وداع نمي گفت ... از نوشته هاي پدر بزرگم مي تونم به آثار زير اشاره کنم :
۱. تفسير و ترجمه کامل قرآن کريم ( نزديک ۲۵۰۰ صفحه ) در ۶ جلد
۲. فرهنگ لغات قرآني ( نزديک ۲۰۰۰ صفحه ) در ۸ جلد
۳. دفتر شعر ( نزديک ۵۰ شعر با مزامين اجتماعي ديني و عشقي )
۴. نوشته هاي پراکنده که بيشتر روي کاغذهاي کوچيکي نوشته شده که من هر چقدر مرتبش مي کنم بازهم نامرتبه!



نمي دونم از خوش شانسي من هست ... يا بدشانسي من که توي فاميل من بدبخت رو کردن مسئول نگهداري از اين نوشته ها... آره خوب کتابخونه ام خيلي خوشگله!! توش حداقل نزديک ۱۰۰ تا کتاب قديمي و عتيقه هست ... که تاريخ چاپشون ماله بيشتر از صد سال پيشه ... اما نمي دونم يه حس مسئوليت هميشه همراهم هست ... يه حسي که ميگه يالا ! برو دنبال چاپ اين کتابها ... البته قبل از من مادرم نزديک ۲۰ سال پيش دنبال چاپشون رفته بود ... اما خوب اون موقع اولهاي جنگ بود و مملکت صاحب نداشت ٬ يه بار رفتم خودم ۲ سال پيش ٬ اما اونقدر مي بيني براي چاپ يه کتاب جلوي پات سنگ مي اندازند که بيخيال ميشي ... چه برسه به يه کتاب ديني !‌ که اونم تفسير قرآن و فرهنگ لغات قرآني ! بايد اول ده تا آخوند بشيند و نزديک يکسال مطالعه و ... بکنند تا آخر اجازه بفرمايند !‌ اونقدر اين موانع زياد بود که من که اون همه شور و حال واسه چاپش ۲ سال پيش داشتم در طول اين ۲ سال کار پيگيري واسه چاپش رو فراموش کردم ... همونطوري که مادرم و بقيه فاميل فراموش کردند که پدربزرگ من روزهايي از عمرش رو صرف نوشتن کرده ... نوشته هاي که شايد تنها کسي که توي اين ۲۰ سال اخير ورقشون زده من بودم !! سر اين اسباب کشي ها باز اين کتاب ها از توي انباري در اومد ... اينبار دلم نيومد مثل ۲ سال پيش بگذارمشون ته يه کمد ... واسه اينکه وقتي ميديمشون از نزديک يه جور حس بدي بهم دست مي داد ... ياد همه اون سنگهايي که جلو پام انداخته بودند افتادم ... چه از طرف وزرات ارشاد و سازمانهايي که بايد واسه چاپ يه کتاب آدم رو از اين اتاق به اون اتاق الکي مي فرستند و چه از طرف بعضي افراد فاميل !‌ اين فاميل ما هم حکايت جالبيه !‌ از آدم زيادي مذهبي توش هست تا آدم شديدا ضد مذهبي !‌ يکي آدم رو مسخره مي کنه تو که شلوار جين پاته حالا دنبال چاپ قرآني ؟! اون يکي مي گه بيکاري ؟!‌ الان رو نمي بيني اين آخوندها با قرآن چه بالايي سر مملکت آوردند !‌‌ آخه يکي نيست بگه به اينها چه ربطي داره !‌ ديشب کل کتابهاي پدربزرگ روي توي کتابخونه اتاق گذاشتم ... چه کتابهاي دست نويس خودش ... چه کتابهاي قديمي که داشته ... که بيشترش کتابهاي ديني و مذهبي اند ٬ توشون چند تا کتاب شعر هم هست ...
پدربزرگم سال ۱۳۳۹ نوشتن تفسير کامل قرآن و همينطور نوشتن فرهنگ لغات قرآني رو تموم مي کنه ... و بعد از اون از اجتماع دوري مي کنه و گوشه گيري از اين اجتماع رو انتخاب مي کنه و بخوندن شعر و قرآن توي اتاقش به تنهايي مي پردازه ... اول تفسير قرآنش واسه مقدمه ۲ شعر زير رو نوشته ...



نهادم من از نثر گنجي عظيم
که از گذشت دوران نگردد رميم
پيام خدا از زبان رسول
که ناجيست آنرا که دارد قبول
بود رهبر و رهنماي بشر
بهر عصر و دوران ٬ بهر بوم و بر
خدا نامه است اين نه شهنامه است
نه از چاپلوسان کج خامه است
ره راستي و درستي نماست
بيان محمد پيام خداست



( پايان تفسير تمام قرآن مجبد بفارسي در تاريخ سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۳۹ شمسي برابر با ۲۶ ام رمضان ۱۳۸۰ بقلم حسن سياس )



چه بود حاصل عمرم ازين زمان دراز
که چند سال دگر باز آرزو بکنم
گذشت وقت بويرانه کردن تن و جان
کجا اميد که اين پاره ها رو رفو بکنم
بروز حشر شفاعت اگر شود مقبول
بجز محمد و آل از که جستجو بکنم
پس از گذشتن يک عمر در ميان بشر
بر آن شدم تک و تنها بخويش خو بکنم


طهران ۱۳۳۹


نمي دونم چرا اينها رو اينجا نوشتم ... شايد يه دردودل بود واسه اينکه آروم بشم ... واسه اينکه بتونم باز وقتي که کتابهاي پدربزرگ روتوي کتابخونه مي بينم اون حس بهم دوباره دست نده ...
باباحسن ... ببخش منو اگه کتابهات سالها خاک خوردند ... و تنها همدمشون جلدهاشون بوده ... باباحسن روحت شاد ... يادت گرامي ...




سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۱


امشب جبرئيل در گوشم زمزمه کرد ... امشب جبرئيل حکم قرباني دلم را برايم زمزمه کرد ... امشب جبرئيل مرا همچو ابراهيم فرا خواند بر قرباني کردن عزيزترين دارايي ام ... عزيزترين دارايي ابراهيم ٬اسماعيل بود و عزيزترين دارايي من قلب من ... قلبي شايد زخمي و تکه تکه ... قلبي که خودش هيچ ارزشي ندارد ... قلبي که ارزشش ناشي از حضور قديسه اي در آن است ... قديسه اي که اين قلب پاره پاره برايش مي زند ... قديسه اي که هر شب برروي زخمهاي اين قلب مرهم مي گذارد ... قديسه اي که براي تکه تکه هايش لالايي مي خواند ...جبرئيل قرباني من حاضر است !


بودن يا نبودن !
باهم بودن يا باهم نبودن !
چگونه باهم بودن يا چگونه باهم نبودن !
براي چه باهم بودن يا براي چه باهم نبودن !


مسئله اين ها نيست ...
اينها فقط وسوسه اند !

مسئله اين است که کرکسي هوس پر طاووس کرده ...
و هر مسئله ای وسوسه ایست ....
و هر وسوسه ، مسئله ای است بی پاسخ !

دوشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۱


اينجا آخر خشکي هاست ...بسترم اينجا شن هاي داغي است که تنم برهنه ام در آغوش خود مي کشد ٬ با دلي برهنه تر از تنم مي خواهم به آغوش موجهاي دريا بروم ... تا غرق در صداي موجهاي دريا ٬ مرغان ماهي خوار برايم لالايي بخوانند ... مي خواهم در اين غروب دلگير به سوي خورشيد شنا کنم ... اما هر چه بيشتر شنا مي کنم ٬ خورشيد دورتر و دورتر مي شود ... تو از من دور نشو تا بتوانم حداقل شنا کنم !

یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۱


سيا از ما بيشتر درباره ما مي داند



وقتي در سايت گوگل iran رو سرچ مي کنيد ٬ اولين يافته گوگل ٬ سايت سيا مطلق به سازمان اطلاعات آمريکا هستش ٬ توي همين صفحه شما اطلاعاتي رو درباره ايران مي بينيد که توي بروشورهاي داخل ايران نيست .



ايران !

کشوري در خاور ميانه که در ميان درياي عمان و خليج فارس و درياي خزر ( کاسپين) و همچين در ميان کشورهاي عراق و پاکستان احاطه شده است ٬ با انقلاب ۱۹۷۹ رژيم شاه رو سرنگون شد و حکومت جمهوري اسلامي ايران تاسيس شد ٬ دانشجويان ايراني در ۴ نوامبر ۱۹۷۹ تا ۲۰ ژانويه ۱۹۸۱ سفارت خانه آمريکا در تهران را اشغال کردند ٬ ايران در طي سالهاي ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ جنگ خونيني رو با عراق داشت .



از اطلاعات جالب اين سايت ميشه به اطلاعات زير اشاره کرد:



بلندترين جاي ايران : دماوند ۵۶۷۱ متر بالاتر از سطح درياهاي آزاد
پست ترين جاي ايران : دريايچه خزر ۲۸ متر پايين تر از سطح درياهاي آزاد







منابع طبيعي ايران :
نفت ٬ گاز ٬ زغال ٬ کروم ٬ مس ٬ آهن ٬ سرب ٬ منگنز ٬ سولفور ٬ روي



بلاياي طبيعي : ( مخاطره هاي طبيعي ) !
خشکسالي ها ٬ طوفانها ٬ شن هاي روان ٬ طوفان شن ٬ زلزله



مشکلات زيست محيطي :
آلودگي هوا در شهرها ٬ آلودگي نفتي در آبهاي خليج فارس ٬ قطع جنگل ها ٬‌ شستشوي خاکهاي حاصلخيز ٬ آلودگي آبها و و و !





جمعيت :
66,622,704 (July 2002 est.)




ساختار سني ‌ :
0-14 years: 31.6% (male 10,753,218; female 10,273,015)
15-64 years: 63.7% (male 21,383,542; female 21,096,307)
65 years and over: 4.7% (male 1,633,016; female 1,483,606)



سرعت(نرخ ٬ آمار) تولد :
17.54 births/1,000 population



سرعت(نرخ٬ آمار) مرگ :
5.39 deaths/1,000 population



آمار ازدواج و تلاق : ( منفي ازدواج !!!‌)
-4.46 migrant(s)/1,000 population



نسبت مرد و زن :
at birth: 1.05 male(s)/female
under 15 years: 1.05 male(s)/female
15-64 years: 1.01 male(s)/female
65 years and over: 1.1 male(s)/female
total population: 1.03 male(s)/female




اميد به زندگي : ( زنها بيشتر عمر مي کنند !!!‌)
total population: 70.25 years
female: 71.69 years
male: 68.87 years



HIV/AIDS - adult prevalence rate:
less than 0.01% (1999 est.)



گروهاي نژادي :
فارس ۵۱٪
آذري ۲۴٪
گيلکي و مازندراني : ۸٪
کرد : ۷٪
عرب : ۳٪
لر : ۲٪
بلوچ : ۲٪
ترکمن : ۲٪
بقيه : ۱٪



عضويت در مجامع جهاني زير :
CCC, CP, ECO, ESCAP, FAO, G-19, G-24, G-77, IAEA, IBRD, ICAO, ICC, ICRM, IDA, IDB, IFAD, IFC, IFRCS, IHO, ILO, IMF, IMO, Interpol, IOC, IOM, ISO, ITU, NAM, OIC, OPCW, OPEC, PCA, UN, UNCTAD, UNESCO, UNHCR, UNIDO, UPU, WCL, WFTU, WHO, WIPO, WMO, WToO





توضيحات پرچم :
three equal horizontal bands of green (top), white, and red; the national emblem (a stylized representation of the word Allah in the shape of a tulip, a symbol of martyrdom) in red is centered in the white band; ALLAH AKBAR (God is Great) in white Arabic script is repeated 11 times along the bottom edge of the green band and 11 times along the top edge of the red band



خيلي جالبه ! نشستن اون الله اکبرهاي تو پرچم رو شمردن ! ۱۱ تا زير اون سبزه اومده ! ۱۱ بار بالاي خط قرمزه‌!‌



نيروي کار :
۱۸ ميليون !‌ ( بقيه ظاهرا يا خونه دار هستند ! يا الاف ! يا زير سن کار يا بازنشسته‌!‌)
توضيحم داده :‌ نيروي متخصص کم داريم !





حرفه هاي نيروي کار :
کشاورزي ۳۰٪
صنعت : ۲۵٪
خدمات : ۴۵٪





نرخ بيکاري : ( ما که بيکار نداريم!!‌)
۱۴٪



درآمد :
۲۴ ميليارد دلار



مخارج :
۲۲ ميليارد دلار






صنايع :
نفت ٬ پتروشيمي ٬ نساجي ٬ سيمان و مصالح ساختماني ٬ نگهداري و تبديل مواد غذايي ( شکر و روغن نباتي) ٬ صنايع فلزي ٬ تسليحات جنگي !



نرخ رشد صنايع ( غير نفتي )‌:
۵.۵٪



توليد برق :
120.33 billion kWh



برق توليد شده از منابع: ( فکر کنم يه ۰.۰۰۰۰۱ هم از باد ٬ برق توليد مي کنيم!‌)
fossil fuel: 94.24%
hydro: 5.76%
other: 0%
nuclear: 0%



برق مصرفي :
111.907 billion kWh




توليدات کشاورزي :
گندم ٬ برنج ٬ غلات ٬ جغندر قند ٬ ميوه ٬ آجيل ٬ کتان ٬ لبنيات ٬ پشم ٬ خاويار



صادرات :
۲۷.۴ميليارد دلار
۸۵٪ نفت ! بقيه : فرش ٬ ميوه و آجيل ٬ فلز و آهن و محصولات شيميايي
به کشورهاي :
Japan 20.5%, Italy 7%, UAE 5.9%, France 4.7%, China 4.1%



واردات :
۱۷.۲ ميليارد دلار ( همه چيز وارد مي کنيم!‌)
از کشورهاي :
Germany 11%, Italy 8.3%, China 6.1%, Japan 5.3%, UAE 5%



برابر واحد پول :
from 1997 to 2001, Iran had a multi-exchange-rate system; one of these rates, the official floating exchange rate, by which most essential goods were imported, averaged 1,750 rials per US dollar; in March 2002, the multi-exchange-rate system was converged into one rate at about 7,900 rials per US dollar
سيستم چندگانه برابري نرخ ريال با دلار وجود داره !‌ دلار ۱۷۵ تومني ! تا همين ۸۰۰ تومني خودمون !



تعداد تلفن ثابت : (تا سال ۱۹۹۷)
6.313 million



تعداد تلفن همراه ( موبايل)‌‌: تا سال ۱۹۹۸
265,000



تعداد راديو :
17 million



تعداد تلويزيون :
4.61 million



تعداد يوزر اينترنت : تا سال ۲۰۰۱
250,000



خطوط لوله :
لوله نفت:5,900 km
محصولات نفتي و پتروشيمي : 3,900 km
گاز طبيعي : 4,550 km



تعداد معتاد به مواد مخدر :
۱.۸ ميليون نفر!



و خيلي اطلاعات ديگه : مثل طول بزرگراه ها ٬ راهن آهن ٬ تعداد فرودگاه ها ٬ نيروي هاي ارتشي ٬ سيستم ارتش ٬ نيروهاي متشکل ارتش ٬ سن نيروهاي متشکل ارتش ٬ مرزهاي ايران ٬ روابط ايران با همسايگان و مشکلات ايران ٬ سيستم تلفن هاي ايران ٬ اقتصاد ايران و و .....



اميدوارم روزي اطلاعات ما از خودمون اندازه اطلاعات غربي ها از ما بشه ! اين فقط يه صفحه از هزاران صفحه اطلاعاتي هست که آمريکا از ما داره ! اطلاعاتي که خوندن بعضي هاش چند تا شاخ تو سرمون در مياره !‌ مثل تعداد راديوهاي در ايران ! يا تلويزيون هاي در ايران !
به اميد آن روز !


مازيار


پ ن : ترجمه کلمه به کلمه نيست


اونقدر بچه نيستيم که همين جوري سرمون بندازيم پايين و بگيم هرچه پيش آمد خوش آمد ... و اونقدر هنوز بزرگ نشديم که بتونيم روي هم حساب باز کنيم !
اونقدر بچه نيستيم که پستونک توي دهنمون بگذاريم ... و اونقدر بزرگ نشديم که پستونک توي دهن بچمون بگذاريم !





توي اين زمونه دل رو بايد خاک کرد ... چون اگه خاکش نکني مثل يه جسد مرده بوي تعفنش خفه ات مي کنه ... توي اين زمونه دل مثل يه بار اضافي مي مونه که بدون هيچ سودي هميشه جلو راهت رو مي گيره و سنگينيش جون پاهات رو مي گيره ... تو اين زمونه اگه دل داشته باشي ٬ هيچي نداري ... اگه دل نداشته باشي همه چيز داري ...
اگه دلت رو خاک نکني و روش يه سنگ قبر نگذاري ... دلت راه ميوفته و عاشق ميشه ... توي کوچه پس کوچه هاي شهر ... تا اين راهروهاي باريک اينترنت ... تا اون کلاسهاي تنگ و تاريک و حوصله بر دانشگاه ... وقتي دلت عاشق شد ... آواره ميشه ... دنبال هر کس و ناکسي راه ميوفته ميره ... اونوقت مي بيني که داري خودتم دنبال دلت مي ري ... اونقدر دنبالش ميري که يه روز مي بيني تا گردن توي باتلاقي از کثافت فرو رفتي ... اونقدر سبک شدي که دعا مي کني يه ذره سنگين تر بودي توي اين باتلاق بيشتر فرو مي رفتي و خفه مي شدي و از اين زندگي نکبتي راحت مي شدي ... مي دوني چرا اونقدر سبک شدي !؟ اونقدر خودت رو خوار و خفيف مي کني واسه دلت ... اونقدر دلت برات مهم ميشه که يادت مي ره آدمي ... غرور داري ... واسه خودت کسي بودي حداقل ... الان چي شده‌؟! ... وقتي دلت رو دادي بهش ... غرورت رو شيکوندي بخاطرش ... بخاطرش تن به هر کاري دادي ... مثل يه سگ وفادار دنبالش کردي و براش واق واق مي کردي ... در عوض اون حتي يه استخون خالي هم به تو نداد ... اما تو بازم براش واق واق کردي ... زندگي سگي پس چيه ؟! همينه ... همين ... همين که بشي مثل يه سگ برده طرفت ... در عوض لبخندي که شايد برات بزنه براش واق واق کني ... باز مي گي دلت رو خاک نکن مازي ؟! چرا خاک نکنمش ... چرا بگذارمش مثل يه هدف که هر رهگذري واسه امتحان کردن تير و کمونش با تير بزنه وسطش رو مردم براش دست بزنند ... چرا بگذارم که مثل يه جسد بوي تعفنش خفم کنه ؟! ... بايد خاکش کرد ... چون خيلي وقته که تاريخ مصرف عشق و عاشقي گذشته ...


عاشق از قاضی می ترسد ... می نیار ...

جمعه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۱




توي اين چند روز چند فيلم فوق العاده ديدم اولينش × دار و دسته هاي نيويورکي ×
فيلمي که نمايشگر تاريخ سالهاي ۱۸۰۰ تا ۱۸۵۰ شهر نيويورک هست ... کارگردانش مارتين اسکورسيسي هست ٬ با بازي پسر خوشگله تايتانيک عشق دختر ايروني ها !‌( ديکاپريو ) خيلي جالبه که اين فيلم از ۱۰ ژانويه روي پرده سينماهاي اروپا و آمريکا رفته ! من بعد کمتر از ۳۰ روز ديدمش !!! خودم کفم بريد ! فيلمي که محتواي عشق و خشونت رو بخوبي با هم ترکيب کرده ٬ همينطور تونسته تاريخ اون زمان شهر نيويورک رو در قالب يک داستان بيان کنه ٬ اين فيلم به بيان جنگ هاي خونين بين مهاجران ايتاليايي که به رهبري ( بيلي قصابه ) که خيلي شبيه شير علي قصاب خودمون هست با مهاجران ايرلندي به رهبري پسر خوشگله مي پردازه ! احتمالا امسال کلي اسکار مي بره !

فيلم دوم × روز ديگر بمير × ( جيمز باند ) بودش ! اين سري جيمز باند کلي مخ زن و دختر باز شده !‌ توي اين فيلم ماشالله با هر کي که گيرش ميومد سکس داشت ! جيمز باند اهل حال تا حالا نداشتيم ? که اين سري داريم ! جيمز باند اين سري ماموريتش توي کره شمالي هست و واسه منهم کردن يک سلاح ليزري کره شمالي که از فضا به زمين اشعه مي زنه ٬ مامور شده ٬ پر از همون خالي بندهاي هميشگي اما جذابيت هاي هميشگيش بود اين فيلم ! يه تيکه فيلم منو ياد اون جوک ترکه انداخت که مي ره خواستگاري ? ازش مي پرسند که اسمتون چيه : مي گه فر ! غضنفر ! توي اين فيلم مثل سري هاي قبلي جيمز باند با همون ژست هميشگي مي گه ! باند ! جيمز باند!
اين فيلم توي کره شمالي ممنوع شده !

فيلم سوم × ارباب حلقه هاي۲ × مثل ورژن شماره يکش پر از جلوه هاي ويژه اما فقدان حضور يک سناريوي منسجم هست ٬ توي اين فيلم فقط مات و مبهوط جلوه هاي ويژه هستيم تا مهو يک داستان ! توي اين فيلم يک قلعه وجود داره که از قلعه هکمتانه يا هگمتانه توي همدان الهام گرفته ! قلعه اي که از چند قلعه تو در تو تشکيل شده ٬ فکر مي کنم قسمت اولش بهتر از اين قسمتش بود ! بيشتر وقتها فيلم هاي چند قسمتي قسمت هاي اولش خيلي بهتر از دنباله هاشون هستند ٬ البته استثناهايي چون پدرخوانده ۲ هم وجود داره ! امسال ظاهرا پر از اين فيلم هاي دنباله دار هست ٬ماتريکس و قسمت سوم ترميناتور هم توي راه !



چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۱

بعضي وقتها براي نوشتن خيلي ديره ... حتي براي نوشتن يه وصيت نامه ... بعضي وقتها براي گفتن خيلي ديره ... براي گفتن دوستت دارم ... يا براي گفتن يه ببخشيد ... بعضي وقتها اونقدر دست دست مي کني ... که مي بيني فاصله تو و اون اونقدر زياده که حتي به خاک پاش هم نمي رسي ... بعضي وقتها دوست داري که خيلي منطقي بري جلو ... خيلي آروم ... پله به پله ... قدم به قدم ... اما بعضي وقتها اونقدر اين پله ها رو آروم مي ري ... که هر پله اندازه يه طبقه گذروندش طول مي کشه ...

یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۱

ثبت نام
---------


روز ثبت نام ٬ دانشگاه ما بيشتر شبيه طويله ميشه تا دانشگاه ! اين تو سر اون يکي مي زنه ! اون يکي زورکي مي خواد بيوفته جلو صف ! يه مشت ديونه هم از ساعت چهار صبح تو سرما و گرما مي رن تو صف جا مي گيرن واسه خودشون ! کلا اگه بخواهي مثل يه آدم با شخصيت ثبت نام کني و مرتب توي صف ها بري يه واحد هم برات نمي مونه ! البته من چه زود برم چه دير برم واحدهايي رو که مي خواهم پر شده ! چون جزو معدود کساني هستم که واحد هام با ترمم مي خوره و يه ذره جلو تره ! آخه توي اين دانشگاه ما اولين روز ثبت نام ثبت نام پدربزرگهاي دانشگاه هست ورودي هاي ۷۶ ۷۵ ! بعد روز به روز نوبت به ما ميرسه ! از شانس بد من هم همه درسهام با اين پدر بزرگها يکيه ! من کله سحر روز ثبت نام خودمون هم برم باز واحدها همه پر شده ٬ آخر مجبور ميشي بري ۱۰۰ تا امضا بگيري تا ظرفيت جديد باز شه برات !‌


سايت دانشگاه
-----------------


دانشگاه ما امسال خيلي مدرن شده ! مثلا سايت زده ! جون مادرتون اينجا کليک کنيد !


طراحي رو حال کنيد ! با پاور پوينت ۹۷ احمقها سايت درست کردند ! صفحه هاي فوق العاده حجيم ! من موندم اين گروه کامپيوتر يوني ما چي بلده ! والا من با همه بي سواديم از اينها بهتر مي تونستم طراحي کنيم !


پروژه
------


امروز مي رم دانشگاه واسه ثبت نام ... ۱۵ ام هم يه تحويل پروژه دارم ! که بايد اونم انجامش بدم ! امتحانها تموم ميشه بدبختي پروژه ها ميمونه ! با اين استادهاي ديوانه ! پروژه اسمش اينه که ۳ نمره داره ٬ ولي هر کي نده ميوفته !!‌



رفقا
-----
توي اين چهار و پنج روز تونستم کلي از رفقا رو ببينم ! بخصوص بچه هاي شبکه پيام رو ...
روز اول اونقدر واسه اين آرش ترکه دلم تنگيده بود باهم رفتيم شام بيرون ! فرداش هم با يکي از بچه هاي دبيرستان زديم بيرون ! طبق معمول هميشه دوستمونو با يه دوست دختر جديد زيارت کرديم ! من واقعا به پشت کار اين دوستم اعتقاد دارم !‌ من خودم با اون همه شيطوني ها ۲ ٬ ۳ سال پيشم ديگه هک کردن مخ دخترهاي مردم رو بوسيدم گذاشتم کنار‌! ديگه آدم خسته ميشه ! اما رفقا بدجوري پشت کار دارند !‌ رفتيم خيرسرمون هات چاکلت ! اما کولد چاکلت داد بهمون !! اونقدر ولرم بود که به زير صفر مي زد !‌ اين رفيقمون مرام گذاشت ما رو تا اون سر شهر اومد و پروژه اي که قراره از روز فتوکپي بزنم و بدم به استاد رو گرفتيم ...
سر چهار پارک وي که بودم داشتم مي رفتم خونه آرش ترکه زنگ زد برو بچ جمع شدند ! بعد مدتها کاوه ٬ امير و بابک رو ديدم ! ديشب هم با شبير رفتم اين آپاچي ! اين فست فود هاي تهران واقعا خنده داره ! واسه کسايي که شهرستان دانشجو هستند !‌ آخه توي ز نجان ساندويج از ۱۲۰ تومن شروع ميشه تا ماکزيمم ۶۰۰ تومن ! انصافا هم مزه بعضي از ساندويچي هاي اونجا از مال بهتره ! مخصوصا توي ساندويچ هايي مثل چيزبرگر !‌ اما مثلا سوسيس کالباسهاشون اصلا خوب نيست ! با شبير يادي از دوران بي بي اس بازي کرديم ! از عشهاي شبکه اي ... از رفاقت هاي شبکه اي !‌ يه بار دو سال پيش بود ! واسه درس پاسکال دانشگاه پروژه مي خواستم ! يه ميل تو انجمن نرم افزار زدم ! حسن خئوپس و کسري تي آمو برام برنامش رو ظرف يک روز نوشتم ٬ شبير هم اومد با هم پاسکال کار کرد ! شدم نمره دوم کلاس !!!! يادش بخير !!! دوراني بود ... صميميتي که توي بي بي اس بود هيچ وقت توي فرزندش يعني اينترنت بوجود نيومد ! بي بي اس توش آدم هويت داشت ! همه آدم رو مي شناختند ! تو يک شخصيت بودي توش !‌ نه يه آيدي ياهو مسنجر بي هويت !


رئيس صنف آي اس پي داران !
-----------------------------------
چند روز پيش آرش يه لينک تو بي بي سي داد گفت ببين ! کفم بريد ! مصاحبه با رئيس صنف آی اس پي داران ! ديدم زده جلو ( مهندس محمد صادق جديدي ) !!!!! فکم چسبيد به زمين ! اين ممد صادق زماني صاحب شبکه پيام بود ... جزو کساني بود که بي بي اس رو توي سالهاي حدود ۷۳ به ايران آورد ! ولي خودش قد خر حاليش نبود ! عوامل پيشرفت شبکه پيام ٬ اول کاربرهاي با سوادش بودند و در ثاني مديريت دکتر دادخواه ! وقتي دکتر دادخواه رفت و همين طور کاربرهاي باسواد پيام ! ديگه پيام شد يه مهدکودک !
ما با داداش اين ممد صادق کلي قرار مرار مي گذاشتيم !‌ هنوز باورم نميشه ! واسه کساني که اين ها رو مي شناسن مثل جوک ميمونه شنيدن اين خبر !