سه‌شنبه، مرداد ۰۷، ۱۳۸۲


۱.
رنگها همه زيبايند اما يك رنگي زيباتر !
عشقها همه مقدس اند ! اما يك عشق مقدس تر !
خدايان همه توانگرند ! اما يك خدا توانگرتر !
دختران دشت همه دوست داشتني اند ! اما تو دوست داشتني تر !
*
۲.
گفتم :
زندگي رسم تلخيست كه سالهاست پا بر جاست ...
زندگي توهمي است سرتاسر آكنده از واقعيت ...
اما مرگ ...
رسم شيريني است كه سالهاست پا بر جاست ...
دنياي بعد از مرگ واقعيتي است سرتاسر آكنده از توهم ... !
گفتا :
زندگي تعقيب و گريز است
پيوسته در تعقيب اين
و گريز از آنيم ...
گفتم :
در تعقيب عقل
و گريز از عشق ...
در تعقيب سنگ و آهن
و گريز از گل و بوته ...
در تعقيب شهر
و گريز از جنگل ...
اي كاش جاي اين و آن عوض مي شد ... اي كاش ...
مازيار
*
۳.

اما باز نوشته هاي بي سر و ته :
تابستون هم داره مي گذره ... يک روز در ميون تقريبا مجبورم پاشم برم تا کرج سر يه ۳ ۴ تا ساختمون که پدر محترم داره ميسازه ! اي شهرداري بگم خدا چيکارت کنه ! که ما رو مجبور کردي از تهران فرار کنيم ! حالا مجبوريم توي کرج ساخت و ساز کنيم ! البته اونجا هم همچين هتل نيست ساخت و ساز اما خوب مثل تهران ديوانه کننده نيستش ! اينجاست که آهنگ جواد نون و دلقک محمد اصفهاني مياد و ميگه واسه نونه ! واسه نونه !!‌
خودم هم از برنامه آپديت کردن اينجا خندم ميگيره ! يه وقتها يه ماه اينجا چيزي نمي نويسم ! يوهو توي يه روز سه بار آپديت مي کنم !! بي برنامگي تو هر چيزي خوب نباشه فکر کنم توي نوشتن بهتره ! چون معتقدام نوشتن وبلاگ يه چيز کاملا شخصيه ... اگه بخواهي فقط واسه ويزيتورت بنويسي و طبق يه برنامه مرتب بنويسي اونوقته که نوشته هات ارزش خودش رو از دست ميده ...


سه‌شنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۲


در زمانه اي متولد شدم كه عشق را متحجرين زمان مصلوب ساختند و در زيرش بوته هاي محبت را آتش زدند ، چه صحنه ي دردناكي بود مرگ عشق براي آزادمردان و چه زيبا براي متحجرين ! اما متحجرين بي خبر از آن بودند كه عشق را گر آتش بزني ققنوس هايي متولد خواهند شد كه راه و رسم پدرانشان را ادامه خواهند داد ، راه فرهادها ، رسم مجنون ها هيچگاه از سينه ي كودكان اين سرزمين رخت نمي بندد ... ققنوس هايي كه امروز متولد شدند روزي بزرگ خواهند شد ... آنها انتقام خون پدرانشان را به روش قاتلان پدرشان نخواهند گرفت ... از ققنوس هاي عشق ، مصلوب ساختن و به دار آويختن برنمي آيد ... آنان با تنها سلاحشان يعني محبت به جنگ متحجريني مي روند كه نفرت سرتاسر وجودشان را اشغال كرده است ... آنان هيچگاه متحجري را آتش نخواهند زد زيرا مي دانند كه هميشه ققنوسي از هر آتش زدني زاده خواهد شد و دود آتش هميشه در چشمان مرد آتش زننده مي رود.
مازيار


دوشنبه، تیر ۳۰، ۱۳۸۲


روزي يه عاشقي رفت و در خانه معشوقش رو زد ... ليلي پرسيد كيستي كه مي كوبي بر در !? عاشق گفت : منم ... عاشقت ... ديونت ... ليلي گفت : من كسي رو به اسم من نمي شناسم ... در رو باز نكرد و عاشق پشت در موندش ... روزها گذشت ... برگ درختها زرد شد ، برف همه جا رو سفيد پوش كرد ... باز بهار شد و عاشق اومد در خانه ليلي رو زد ... ليلي باز پرسيد كيستي !? عاشق گفت : تو هستم ! آن كسي هستم كه روزي من بود ! كنون آنكس همه وجودش مثل تو شده است ... جانش ... دلش ... فكرش ... دگر آنكس وجودي ندارد كه همه وجودش ز توست ... ليلي در را باز كرد و گفت : بيا داخل اي من ! كه من خودم را از همه بيشتر مي شناسم ... كه خويشتم در اين خانه محرم هست ... بيا داخل ...
مازيار
با اقتباس از يك داستان مثنوي معنوي ...

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۲



بازم نوشته هاي بي سر و ته !
حرکت مردمي من !!!
توي دانشگاه سال اول و دوم کلي درسخون بودم ! طوري که توي ۵ ترم يه ۱۰۰ واحدي مثل تراکتور پاس کردم ! بدون تابستون ... بدون حذف ! بدون افتادن ! نمي دونم حس مي کردم مثل مردم نيستم !‌:)) از اونجايي که بايد رئيس جمهوري آينده مملکت در بطن جامعه باشه و با مردم جامعه اش در يک سطح باشه ! اين ترم با کمک خدا و دعاي خير مردم ۳ واحدي افتادم !! يه ۳ واحد هم حذف کردم ! الان حس مي کنم حسابي مردمي شدم ! ديگه کسي با انگشت توي دانشگاه نشونم نميده به دوستش بگه اين همون خرخونه هستش ! اگرم با انگشت نشون بدهند مي گن ! اين همون بچه باحاله است‌!!‌:)) ولي کلي حال داد واحد افتادم ! آخه نمي دونستم واحد افتادن چه حسي داره !! خيلي حس خوبي داشت ! بلاخره افتادن حق دانشجو هستش ! پس افتادن مال کيه ؟! مي ترسم اينقدر از اين افتادن خوشم بياد که اين بيست و هفت هشت واحدي که مونده تا مدرکمو بگيرم يه ۲ ۳ سالي لفتش بدم !‌! ميگن مشروطي هم هيجان داره !؟ اون رو تجربه نکردم ! انشالله امام رضا بطلبه اون رو هم تجربه کنم !!
*
خوب خوب امتحانها هم تموم شد و باز بازار وبلاگ بازي رونق گرفت ! مثل پارسال همين موقع که تعداد وبلاگها دو برابر شد توي همين روزها فکر تعداد وبلاگها باز دوبرابر بشه شايدم بيشتر ... ابن مخابرات هم حالي داد و بلاگ اسپات و پرشين بلاگ رو يه چند روزي بست ! البته هنوز هم بعضي از شرکت هاي خدمات دهنده اينترنت که آدم و عالم بي خبراند و در منطقه آفسايد حضور دارند اين سايت ها رو بستند ! اميدوارم افزايش کمي تعداد وبلاگها موجب افزايش کيفي اونها بشه ! البته پارسال که برعکس بود ! افزايش کمي موجب کاهش کيفي شد !!
*
تور توريستي يا تور تروريستي !
با يه سري از بچه هاي شبکه پيام و يه سري از رفيق رفقاي شبکه هاي کامپيوتري قديم و جديد تهران باز تصميم گرفتيم يه تور بريم ! دو ماه پيش رفتيم کاشان گلاب گيري کلي خوش گذشت ... اين سري شنيده بوديم يه جايي به اسم تنگه واشي ( ساواشي) هستش خيلي قشنگه ! ما هم خر شديم با اين اراذل اوباش گفتيم بريم ! جاده اش اونقدر مزخرفه و پر شيب بود که نمي شد با اتوبوس رفت...يه ۳ تا ميني بوس گرفتيم...وسط راه که يکي از ماشينها خراب شد ! بچه ها رو بصورت mp3 و zip کرديم توي ۲ تا ماشين ! با هزار بدبختي رسيديم به اول جاده تنگه واشي ديديم نيروهاي هميشه در صحنه بسيج جاده رو بستند ! اولش مسئول بسيجه داد و بيداد کرد ! اما خوشبختانه با تور رفته بوديم و مجوز داشتيم ماشين هاي ما رو اجازه عبور دادند ! بسيجه اولين بسيجي مودبي بود که توي زندگيم ديده بودم !!‌ با اينکه مي تونست خيلي گير بهمون بده ! اون همه دختر پسر بصورت زيپ شده توي ميني بوس نشسته بودند ! اما بيخيال شد ! به مکان توريستي يا همون تروريستي که وارد شديم جاده بسته شد بود ! نزديک ۷ کيلومتر مجبور شديم بلانسبت اسب راه بريم ! تا رسيديم ! حالا کلي اون موقع اميدوار بوديم که الان مي رسيم به جاي خوش آب و هوا و ... ! تا رسيديم پاي يکي از بچه ها توي رودخونه ضرب ديد ! تور هم يه ساندويچ مزخرف بهمون داد ! که فقط نايلونش مال هايدا بود! توي تصور خودمون فکر مي کرديم خوب آب رودخونه فوقش تا زانوي پامون باشه ! ديديم توي بعضي جاها تا بالاي کمرمون هستش ! با بدبختي توي رودخونه رفتيم يه ۵ ۶ کيلومتري
جلو ! با هزار بدبختي هم همين مسير رو برگشتيم ! حالا هم بايد مواظب خودت باشي هم مواظب دخترهاي بقل دستت !اين مي خوره زمين ! بايد بگيريش ! اون يکي مي خوره زمين بايد بگيريش ! کلا با بچه ها خوب هميشه خوش ميگذره ! اما خوب توي اين همه توري که با رفيق رفقاي قديمي رفتيم اين يکي با بقيه فرق داشت ! مثل جسد چون رسيديم خونه ! اما خوب هيجانش خوب بود !!
مازيار


سلام
این بلاگر داره منو دیونه می کنه

یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲


بنام حضرت حق
كودكي هايت زيبا بودند ... پاك چو آب ، معصومانه چو آهو ... سرشار از طراوات همچو شبنم سحرگاهان ... صدايت گرمتر از صداي سازت بود ... و سيمايت زيباتر از نقش هاي روي بوم نقاشي ... آري آري تو بودي تمام آرزوهاي زميني من ... آري تو بودي مقصد تمام راههاي من ... آري تو بودي شاه بيت تمام اشعار من ... آري تو بودي قهرمان همه قصه هاي من ... تو رستم شاهنامه ام بودي ... تو كوروش تاريخم بودي !
نمي دانم چرا رستم ،سهراب كش شد ... نمي دانم چرا كوروش ، يزدگرد شد ... نمي دانم چرا قهرمان قصه هايم ديگر قهرمان نبود... نمي دانم چرا شعرهايم خشكيدند ... نمي دانم چرا راههايم همه به ناكجاآباد ختم شد... نمي دانم چرا تمام آرزوهاي زميني ام پرپر شدند ... نمي دانم چرا نقاش بجاي نقاشي روي بوم ، صورتش را نقاشي كرد... نمي دانم چرا صدايت در گوشهايم يخ زد ... نمي دانم چرا روي گلبرگها بجاي شبنم ، خون بود سحرگاهان ... نمي دانم چرا آهو بازيچه گوزنهاي سركش شد... نمي دانم چرا آب رود گل آلود شد...
نمي دانم ...
نمي دانم ...
اما هنوز من كودكي هايت رو دوست دارم ... مي پرستمشان ... و بسمتشان نماز خواهم خواند ... سجده خواهم كرد ... دعا خواهم كرد كه رستمم باز رستم دستان شود ... يزدگردهايم بابك خرم دين شوند... قهرمان قصه هايم ،قهرمان تمام قصه هاي زمين باشد... تمام بيت هاي شعرهايم شاه بيت شوند...تمام راههاي زمين به راههاي من ختم شوند...آرزوهاي زميني ام همه باز جان بگيرند... سيمايت نوارني شود و صدايت در اعماق جانم طنين انداز شود ...
مازيار


زندگي
(ورژن شماره 6)
زندگي يعني سفر ... يه سفر بي مقصد با صدها همسفري كه هر كدوم توي اين سفر چند روزي همسفرت مي شن ... بعضي هاشون چند روز... بعضي هاشون چند ماه بعضي هاشون چند سال . اما هيچكس از اول تا آخر سفر پابه پاي آدم نميادش چون همسفر شدن يه تصادفه و از دست دادن همسفرهات يه قانونه ... قانون هاي زندگي هيچگاه عوض نشده اند ، نمي شوند و نخواهند شد ، گرچه هميشه آدمي خواسته در خلاف جريان آب شنا كنه اما هيچ وقت نتوسته در جهت خلاف مسير زندگي شنا كنه ... زندگي بعضي روزهاش آفتابيه ... بعضي روزهاش ابري ، نميشه گفت روزهاي آفتابي زندگي بهتره يا روزهاي ابري و بارونيش چون كه اگه روزهاي باروني و ابري نباشند ديگه روزهاي آفتابي به يه عادت تبديل مي شوند و آدمي نمي تونه از اون روزهاي آفتابي لذت ببره ... توي روزهاي بارونيه كه آدم قدر روزهاي آفتابي رو مي دونه ...روزهايي كه زندگيش تابعي بود از زندگي انسان ديگري ... روزهايي كه دو زندگي با هم به نوعي درآميخته مي شوند،هم روزهاي خوبي هست هم روزهاي بدي ...از اين لحاظ بد هستش كه آدم ديگه واسه خودش زندگي نمي كنه ... ديگه اون زندگي كه داري مي كني متعلق به خود تنهات نيست ... زندگيت و وجودت با زندگي و وجود ديگري گره خورده ... اما خوب همين گره خوردن هاست كه به آدمي انرژي ناشناخته اي رو مي ده ... قدرتي رو مي ده كه مي تونه با بازوانش هر كاري رو كه مي خواهد هم براي خودش ،هم براي اون كسي كه زندگيت باهاش گره خورده انجام بده ... خون توي رگهات جريان پيدا مي كنه و شعله هاي عشق توي قلبت شراره مي کشه ...
زندگي شايد يعني عشق ... عاشق بودن ... ديوانه و مجنون بودن ...يا شايد گريه هاي شبانه ... قلبهاي شكسته ... كشتي هاي به گل نشسته ... زندگي شايد نقاشي باشد كه هر انساني نقاشش باشد ... بر روي بوم وجودش رنگ را در قالب طرح با قلمو مي كشد... روزهايي رو سياه مي كشد ، روزهايي را سپيد، شايد هم آبي ، گاهي هم سبز ، مواقعي هم سرخ ! حتي روزهاي نارنجي را بروي بوم مي كشد ...
زندگي شايد يعني همين نفس كشيدن ... راه رفتن ، خوردن ، نوشيدن ، خوابيدن يا شايد بوسيدن ... زندگي رو نميشه تعريف كردن چون اگه بخواهي تعريفش كني بايد همه چيزهاي اطرافت رو توي تعريفش بياري ... زندگي مهم هست ... اما چگونه زندگي كردن مهم تر از خود زندگي هست ... زندگي چه زيبا باشد چه زشت ... چه آسمانش آفتابي باشد چه ابري ... چه رودهايش پر آب باشد چه خشكيده ... چه بلبلانش خوش آهنگ باشد چه بد آهنگ ... زندگي هر چه كه باشد ... زندگي آخرش زندگيست ...
مازيار

جمعه، تیر ۱۳، ۱۳۸۲


اندر احوالات ترکستان و امتحانات !
اين برنامه ريزان دانشگاه ما بايد هميشه يک کارهايي بکنند که حتما توش ثابت بشه توي اون خونش نون بربري هستش ! امتحانهاي هر دانشگاهي رو نگاه مي کني مي بيني که خيلي بخواهدش طول بکشه ۱۵ روز فوقش ۱۷ ۱۸ روز ! اما اين امتحانات ما از ۳۱ ماه خرداد شروع ميشه تا ۲۷ ام تير طول مي کشه !‌ آخه يکي نيست بياد بگه مادرتون خوب پدرتون خوب چه خبره !! حالا اگه برنامه امتحاني مثل آدميزاد بود که خوب بودش ! هر امتحان ۳ ۴ روز وقت مي دادند ! تا ۱۲ تير امتحان هست ! از ۱۲ ام تا ۲۲ ام در دانشگاه رو گل مي گيرند ! بخاطر کنکور و ۱۸ تير و ... ! بعد دوباره بيا برو دانشگاه بقيه امتحانها رو بده ! مثلا توي ۳ روز ۴ تا امتحان داري !! ديگه وقت نمي کني که بخواهي چيزي بخوري ! چه برسه به خوابيدن ! تا اينجا يه ۵ تا امتحاني دادم ! ۴ تاش مونده ! فکر کنم با هزار بدبختي اين ۵ تا پاس بشه ! اون ۴ تا هم با دعاي خير مردم و کمک مسئولين انشاالله پاس ميشه !
*
اين ترم با گسترش فن آوري تقلبات ما هم با استفاده از تکنولوژي مدرن تر شد ! يه ۲ ۳ سالي هست که ماشين حسابهاي گردن کلفت مهندسي توي بازار اومده ! سري ۹۰۰۰ به بالاي کاسيو و الجبرا ! توي اين ۳ سالي که از دانشجويي ما مي گذره ! ميشه گفت نصف امتحانها رو با همين ماشين حساب ها پاس کرديم ! تا ترم پيش خوب هر کي مي نشستش خودش ۳ ساعت تقلب هاش رو تايپ مي کرد ! که جونش بالا مي اومد !! اما خوب امسال برو بچه ها کابل لينک ۲ ماشين حساب به هم ! و همينطور کابل لينک ماشين حساب به کامپيوتر رو به دانشگاه آورده بودند ! طوري شد که شب امتحان ترابري ساعت ۱۰ شب رفتيم خونه بچه ها ! نشستم پاي کامپيوتر يکي مي خوند ! من توي کامپيوتر مثل موشک تايپ مي کردم ! بعدش مي ريختيم روي ماشين حساب ! البته خوب اين ماشين حسابها هر کدوم يه خوبي هايي دارند همينطور يه بديهايي ! مثلا سري الجبرا ژاپني نيستند ! توي مالزي ساخته مي شوند ! به ماشين حسابهاي ژاپني کاسيو مثل ۹۹۷۰ لينک نمي شوند ! اما خوب حافظشون بيشتره ! همينطور فلش مموري دارند ! يعني وقتي که حتي رستشون مي کنند ! ميشه اطلاعات رو بازيابي کرد ! اما خوب ۹۹۷۰ صفحهشون سه رنگه ! توي نمودار کشيدن کمتر آدم قاطي ميکنه اگه بخواهدش چند تا نمودار رو با هم بکشه ! خوبي ديگرشون اينه که ماشين حسابهاي هم ژاپني هم چيني کاسيو بهشون لينک ميشن ! در عوض حافظه کمتري دارند !و قيمتشون هم از الجبراها يه ذره بالاتره ! اما جالبه که بچه هاي ما هر ماشين حسابي داشته باشند ! چه از ۴۵۰۰ و ۵۵۰۰ تا ۹۹۷۰ و الجبرا ! تنها استفاده اي که بلد هستند از ماشين حساب بکنند تقلب نوشتنه !!
*
اين ترم درسهام خيلي خفن شده !زلزله فولاد ۲ بتن ۲ آب و فاضلاب پي ترابري بارگذاري ترافيک روسازي ... اگه اين ترم همش پاس بشه يه ۲۴ واحدي ميمونه که بيشترش عموميه ! آخيش بعدشم بايد بريم آشخوري ! خدمت زير پرچم !! شانس هم که نداريم مي دونم روزي که من دفترچه خدمت بگيرم آمريکا حمله مي کنه ! جنگ شروع ميشه ! فعلا که تصميم گرفتم اين ۲۴ واحد رو يه دو ترمي لفتش بدم ! تا اگه جنگي منگي بخواهدش بشه يه وقت اين هويج مظلوم شهيد نشه !
خدايا به استادان ما بخشش نمره اعطا کن ! خدايا به دانشجويان ما استعداد تقلب کردن اعطا بفرما ! خدايا به مراقبين امتحان ما خنگي اعطا بفرما ! خدايا به ژاپني ها مخ براي ساختن ماشين حسابهاي بهتر اعطا بفرما !
مازيار