جمعه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۲


زندگي يعني گوش کردن به نوار پيانو مورد علاقه ات ٬ زندگي يعني نگاه کردن به گوشتکوب روي ميز و تجسم کردن زماني که يکي باهاش مي زنه توي کله ات ٬ زندگي يعني بري پيش محسن بالاي کوه قليون بکشي ... زندگي يعني تا صبح بشيني سر حليم صبح ورق بازي کني ... زندگي يعني چيزبرگر با پنير اضافه ... زندگي يعني بندري با نون اضافه ... زندگي يعني بري لب جاده توي کثيف ترين رستوران دنيا ٬ خوشمزه ترين ديزي دنيا رو بخوري ... زندگي يعني دم در سردخونه واسه دوستات گريه کني ... زندگي يعني با قورمه سبزي سلف نسکافه بخوري ... زندگي يعني نصفه شب از ديوار خونه بچه ها بالا بري و صداي روح در بياري ! ... زندگي يعني يه روز براي هم بميري و شايد يه روز با مشت و لگد به جون هم بيوفتي ... زندگي يعني نصف شب قاطي کني و براش اس ام اس بفرستي ... زندگي يعني توي يه کوچه قديمي به صداي جوي آب گوش کني و غرق اون بشي ... زندگي يعني به يه درخت خشکيده نگاه کني اما زندگي رو توي اون ببيني ... زندگي يعني به يه ماشين زنگ زده نگاه کني ٬ اما حرکت رو توي اون ببيني ... زندگي يعني به يه ديوار کج نگاه کني و بگي راه ما صافه و ديوارها کج اند ... زندگي يعني وقتي که دستش رو توي دستت محکم فشار ميدي حس کني که خوشبخترين مرد زميني ... زندگي يعني وقتي که روي تخت بيمارستانه براش گريه کني ... زندگي يعني يه شمع که روز روشن ميشه ... يه روز هم خاموش ... اما مي دوني ٬ اگه از نورش و حرارتش استفاده کني ٬ هيچ وقت از خاموش شدنش ناراحت نميشي ...
مازيار ...

دوشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۲


در محرم امسال آرمان حسين ٬ آزادي را شهيد کردند ... اينجا ايران است ٬ صحراي کربلاي قرن ۲۱ ٬ که در آن جلوي رودهاي آزادي - نشريات - را مي گيرند و صدايشان در سدهاي تحجر خفه مي کنند .
به راديو گوش مي کنم و صداي نماينده هاي مجلسي که امروز از هميشه شجاع تر بودند ٬ چون چيزي براي از دست دادن نداشتند ! امروز در صحن مجلس اسلامي که در ايران است را هم تراز اسلام طالباني کردند ٬ امروز نماينده اي فرياد زد نيمي از جمهوريت نظام مرد و نماينده اي در جوابش از پرداختن کردن حقوق چغندرکاران فلان جا حرف زد !! نماينده اي از کردستان امروز از تهديد به مرگ نمايندگان صحبت کرد ... امروز در ايران خيلي خبرها هست !!
فردا را خدا مي داند !!‌
خدا به ما رحم کند !!


جمعه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۲


جمعه هم رسيد ... تا چند ساعت ديگه انتخابات ميشه ... ميزان شرکت مردم در اين انتخابات خيلي چيزها رو نشون ميده ... پس تا فردا صبر مي کنيم و زود نتيجه نمي گيريم :)
از سياست و کثيفيش بگذريم ! چه برف قشنگي مياد امشب ... کف کوچه يه ذره سفيد شده ...

دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۲


ضبط رو روشن مي کنم ... به آهنگ پيانويي که موقع حرف زدنمون از بلندگوي تلفن همراه با صدايت نوازشگر گوشهايم بود ٬ ديوانه وار گوش مي کنم ... نمي دانم چرا با اين آهنگ ياد خيلي چيزها مي افتم ... ياد اولين نوشته ام براي تو ! ... ياد فيلم پيانيست ! اون قسمتي که بدون اينکه پيانو رو لمس کنه ٬ شروع مي کنه به نواختن و توي ذهنش به آهنگ گوش مي کنه ! من هم دارم آهنگ رو گوش مي دم و در خيالم اون رو با صداي تو همراه مي کنم ! راستي امشب هواي اينجا خيلي سرد شده ! يه لحظه صبر کن ٬ آب روي گاز جوش اومده ! برم از روي گاز برش دارم !
... اومدم ! ببخشيد يه ذره دير شد ٬ آخه مثل هميشه شيرجوش رو تا خرخره پر از آب کرده بودم و آب سر رفت ! مجبور شدم گاز رو تميز کنم ! نسکافه مي خوري ؟! از همون مارکيه که توي اولين نسکافه مشترکمون اون روز صبح با هم خورديم ٬ برات شکر بريزم يا تلخ مي خوري ؟ نمي دونم امشب اينجا لمست مي کنم ٬ با اينکه چند صد کيلومتر باهم فاصله داريم ٬ راستي واحد نزديکي روح آدمها بهم چيه ؟! اونم واحدش کيلومتره ؟! تاحالا به اين فکر کردي که خيلي آدمها ممکنه هر روز بقل هم ديگه باشند اما روح هاشون از هم ديگه کيلومترها فاصله داشته باشه ؟! يا اينکه دو نفر که خيلي از هم دور اند ٬ آيا مي تونه دلهاشون بقل هم باشه ؟!
راستي نسکافه ات داره يخ مي کنه ! من جاي تو مي خورمش ٬ اي مازيار شکمو ! تو رو بهانه کردم تا دو تا فنجون نسکافه بخورم ! اون جمله رومانتيک شکمو وارم اومد توي ذهنم !‌ تو همان سيب مقدس زميني ٬ مي خواهم گازي به گونه ات بزنم تا از زمين به بهشت تبعيدم کنند ! و باز تو با خنده به من بگويي اي مازيار شکمو ! امشب عقربه هاي ساعت چه دقيق حرکت مي کنند ! سه بار به نوار پيانو گوش کرده ام و دقيقا سه ساعت گذشته است ! بيچاره همسايه هايم ! ساعت سه نصفه شب هم بايد صداي ضبط مرا تحمل کنند ! راستي يه سوال تو ارسطو را بيشتر دوست داري يا افلاطون رو ؟!
مازيار

جمعه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۲


۱.راهپيمايي ۲۲ بهمن !
امسال در راهپيمايي شديدا حضور داشتم !! فقط نمي دونم چرا جاي مسير انقلاب - آزادي !‌ توي کوچه پس کوچه هاي قديمي نياوران قدم ميزدم ( مي زديم!‌) - يکي از راهپيمايي هاي فراموش نشدني تاريخ ٬ همين راهپيمايي دو نفره بود !!‌ چون هوا خيلي دو نفره بود !!
۲. خوشبختي !
آره خوب خوشبختي ٬ هر روز اين واژه رو توي حرفهامون به هم مي زنيم ... کنار واژه هاي مثل جنگ ٬ ترافيک ٬ انتخابات ٬ آلودگي هوا ٬ گروني و ... ! اما اين واژه يه فرقهايي با بقيه واژه ها داره ٬ اين فرق رو داره که کل واژه هاي زندگيمون يه جوري توي اين خوشبختي تاثير دارن ! نمي دونم چه حکايتي هستش که اگه بخواهي خوب بياري ٬ جفت شش مياري و همه چيزت رو به راه ! اگر هم خدايي ناکرده بخواهي بد بياري اگه توي آسمون يه گنجشک هم باشه بايد اون روي سرت يادگاري بگذاره ! الان فکر مي کنم که خوشبختم ! گرچه که خوشبختي نسبيه ! ممکنه الان فکر کنم خيلي همه چيز خوبه ! اما خوب نبايد از اينکه فردا چي ميشه بترسم ٬ آره تحمل مشکلات بعد از يه مدت طولاني بي مشکلي خيلي سخته ! اميدوارم که اون روز نياد ! ممم اما مي دوني آش کشک خالست بخوري پاته ٬ نخوري پاته ! بلاخره روز مشکلات هم مياد ٬ اما نميشه از حالا دست و پات واسه اون روز بلرزه ... هر وقت موقع هر چيزي بشه ٬‌ چه آدم خودش رو بکشه چه نکشه از قبل اون اتفاقي که بخواهد بيوفته ٬ ميوفته !
۳. خداحافظ لوگو هويجي من !!
ياد لوگو مرحوم قبلي گرامي !! يادش بخير رضا پرشين بلاگ برام درستش کرده بود ٬ مرده اون هويجش بودم ! گرچه که هويج بودن اون لوگو و نارنجي بودن اينجا حکايت ها داره ٬ ولي خوب اين لوگو جديد هم حکايت خودش رو داره ... توي همون راهپيمايي پرشکوه ۲۲ بهمن تو نياوران تابلو يه بن بست ديدم به اسم مازيار !!! همينجوري با انگشت نشون دادم گفتم اين لوگو اه !! دقيقا نسبت طول و عرض تابلو برابر نسبت طول و عرض لوگو استاندارد هستش !!‌ امروز با آرش و حامد بنايي پاشديم رفتيم عکس بياندازيم از لوگو جديد من !!
۴.
به کوچه ها نگاه مي کنم
به جوي هاي پر از آب
به درختي خشکيده اما پير
به ماشيني زنگ زده زير سايه برجي زيبا
به دستانم نگاه مي کنم و دستي که در آن است ...
به چشمانم نگاه مي کنم و چشمي که در آن است ...
به روياهايم نگاه مي کنم و رويايي که در برابرم است ...
به صداي آب جوي گوش مي کنم و غرق در خوابهايي که در بيداري مي بينم ...
مازيار
۲۳/۱۱/۸۲

سه‌شنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۲


خوب ديگه ! قالب اين وبلاگ هم عوض شد ٬ گرچه که قالب قبلي رو خيلي دوست داشتم :) اما بايد آدم تحول داشته باشه يه خورده ! مثلا امسال يه زن بگيره‌ ! سال ديگه يه زن ديگه !!‌:)) اوه اوه يادم نبود خانم عزيز اينجا رو ميخونه ! نمي دونم راه انداختن اين سايت چطوري هماهنگ شد با ۲۲ بهمن !! مثل مملکت ما شده ! هر چي سد و کارخانه مي سازند يه ۵ ۶ ماه افتتاحش رو عقب مي اندازند که به ۲۲ بهمن بخوره !! نظري چيزي داشتين درباره اين تغييرات بهم بگين :) ممنون مي شم !

از اين به بعد برويد به http://maziar.ir