شنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۳

به آفتاب داغ بندر احتياج داشتم ، به لمس برگهاي نخل نياز ... تشنه صداي امواج ، غرق در تماشاي غروب خليج ... سمبوسه لب ساحل ، فلافل تند ، ميگو ، ماهي كبابي ، ساحل خلوت ، خواب زير كولر گازي ، نخل پير ، بوي برگ له شده اكاليپتوس ، هندونه خنك ، خرماي توي ارده ، شاني يخ زده ، قليون كوزه اي ، لمس شنهاي داغ ، گوش كردن صداي بوق كشتي ها ، بوي بازار ماهي فروشها ، كباب فيله كوسه ، چايي نيمرو ، يه پرواز تاخيري و ... به همه اينها احتياج داشتم ... و بيش از هر چيزي توي دنيا به دست گرم و مطمئن تو احتياج داشتم ، دارم و خواهم داشت ...

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۳

اين دهات يا اون دهات مسئله اين است !فوق ليسانس هم مجاز به انتخاب رشته شديم !! اما مونديم که با اين رتبه کدوم دهاتي قبول ميشيم! فکر کنم با رتبه ام که نه زياد خوبه نه زياد بد يه چيزي شهرستان قبول ميشم ! هر کسي تو آشنا و دوست و فاميل و ... پارسال فوق ليسانس عمران (سراسري) قبول شده ٬ اگه ممکنه از اون آشنا يا دوستش بپرسه که رتبش چند بوده :) اطلاعات زير رو خيلي خيلي خيلي ممنون ميشم اگه برام بفرستيد :گرايش مورد نظر ( سازه - خاک - زلزله - سازه هاي هيدروليکي) روزانه يا شبانه يا غير انتفاعيرتبه داوطلباسم شهر و دانشگاه با سپاس فراوان !مازيار

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۳

زلال تر از آب کس نديد ، من ديدم ، تو را ....