نوشتن راهي براي در رفتن از سمينار!
بعضي وقتها يه ويري ميوفته تو جونت كه بنويسي ، حتي وقتي كه هيچ وقت اضافه اي نداري و مجبوري تا صبح بيدار بموني ، چون مجبوري سمينار پر ازپيچش كارشناسي ارشد رو مثل پروژه هاي دوره ليسانست بگذاري نصف كارهاشو شب آخر ! اين شب آخر هم انصافا" شب يه !مثل الان كه ساعت 11 شبه ميگي اووووووه كلي مونه تا صبح يه 10 ساعتي تا ساعت 9 صبح مونده كه بري پيش دكتر عزيز!
كودكي هات رو پيدا كردم ، زير همون درخت آلبالو لعنتي ، همون درختي كه توي حزب بهش مي گفتند درخت مقدس ، همون درختي كه اولين هم آغوشيمون زيرش بود ،اولين املت دونفره اونهم با تخم مرغهاي نيم پز ، تو واسه حزب منو مي خواستي من حزب رو مي خواستم براي تو ، تو بچه مونو براي يك هم حزبي ديگر مي خواستي من حزب رو براي جوجه كشي . تو بوي باروت و جووني مي دادي ، من موندم اماالان تنها فقط با يك كبريت سوخته ، كبريتي كه ديگه اسمش كبريت نيست ، يه تيكه چوب سرسوخته كه باهاش تو و اون حزب لعنتي رو منفجر كردم .
كودكي هات رو پيدا كردم ، زير همون درخت آلبالو لعنتي ، همون درختي كه توي حزب بهش مي گفتند درخت مقدس ، همون درختي كه اولين هم آغوشيمون زيرش بود ،اولين املت دونفره اونهم با تخم مرغهاي نيم پز ، تو واسه حزب منو مي خواستي من حزب رو مي خواستم براي تو ، تو بچه مونو براي يك هم حزبي ديگر مي خواستي من حزب رو براي جوجه كشي . تو بوي باروت و جووني مي دادي ، من موندم اماالان تنها فقط با يك كبريت سوخته ، كبريتي كه ديگه اسمش كبريت نيست ، يه تيكه چوب سرسوخته كه باهاش تو و اون حزب لعنتي رو منفجر كردم .
لای دندونم يه تيكه گوشت گير كرده ، اون تنها يادگاري تو كجاست !؟