Wednesday, November 30, 2005
آيا روح بيداري هست !؟
تمامي روحهاي سرزمينم خوابيده اند ، هيچ روحي نيست كه احضارش كنيم ، هيچ روحي نيست كه شب صداي شيشه هاي اتاق را در بياورد ، در سرزمينم همه خوابيده اند ، حتي آناني كه با چشمان باز حرف مي زنند، راه مي روند،در سرزمينم سكوت بيداد مي كند ، رخوت در عضله هاي گربه ملوس تا بدان جا مي رسد كه پاهايش در خشكي هامون مي سوزد ، دستانش در آتش فقر در مسجد سليمان فرياد مي كشد ، سر و سينه اش بوي جدايي مي دهد ، گربه ملوس سالهاست كه خوابيده است ، فقط در انتظار اينم كه گربه ملوس اصحاب كهف روزي از اين غار بيرون بيايد، اما ترسي در دل و جان بيداد ميكند كه آن روز سكه در جيب گربه ملوس به تكه استخوان پا مرغي نيرزد .