جمعه، آبان ۰۳، ۱۳۹۲

خشم خشم خشم
نفرت نفرت نفرت
و
سکوت سکوت سکوت
این همه سکوت در میان این همه خشم و نفرت ... شاید ذبح واقعیت باشد بخاطر مصلحت ...
تا کجاش را نمی دانم ... دیگر هیچ نمی دانم ...



پنجشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۲

خودخواه ترین انسان های دنیا گاهی کسانی به سراغشان می آیند که از آنها خودخواه ترند ... چنین زمانهایی به خودخواهی هایم فکر می کنم ... فقط فکر ... نه بیشتر ... شاید باید قضاوت کرد ... اما شهامت قضاوت هرگز ...

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲

کاش حال خانه خوب بود
کاش هنوز دودکشش دود داشت
بالای آن خورشید می کشیدم و
در باغچه اش درخت
تابی هم وصل می کردم
خودم و تو و شاید کودکی را می کشیدم
یا حداقل امیدی به دود دودکشش  بود
امید به خورشید و درخت و ...
کاش زندگی نقاشی بود
نقاشی های بدون  خط خطی
نقاشی ها تمام شد و نقش بازیگرانش
بوم آبرنگ را سیل اشک برد
کاغذ سفیدم را کاش می شد پس گرفت و موشکی می ساختم
شایدم قایقکی بادبانی
فوتش کنم
بزنم به دریا
به امید ساحلی در دور دست
آغوشی آرام
وای بر تو که هنوز دنبال نقاشی هستی و دنبال کاغذ

در سایه ها قدم زدن
در سایه ها زندگی کردن
در سایه ها عاشق شدن
در سایه ها بوسیدن
ظاهرا همه چیز سایه بود
حتی من و تو
و شاید بلاخص ما


آفتاب تو از کجا پیدایت شد؟!

آغازی دیگر ...

خواستم سلامی باشم برای زندگی و زندگی تو را خواست ... خواستنت پایان اینجا بود و نخواستنت شاید آغاز ...
بیش از ده سال از اولین آغاز و بیش از 5 سال از پایان اینجا ... دوباره نوشتن .... نالیدن ... آغاز شد ...