شراب نوش !
شراب نوش ! شراب نوش ! كه هستي ات مي بخشد ... جانت مي بخشد ... شراب به رگهاي خشكيده ات جان مي دهد ... جواني مي دهد ... شور مي دهد ... شراب نوش ! كه شراب باراني باشد بر كوير سوخته ي دلت ... كه شراب همچو شبنم به گلبرگهاي خشكيده صورتت لطافت بخشد ... شراب نوش كه در آسمان تاريك واقعيت ،تو را به دنياي پرآفتاب مستي كوچ دهد. شراب نوش كه بجاي لباسهاي سياه ، رخت سپيد بر تن كني ... شراب نوش تا بركني ز اين زمين ز اين زمان ... شراب نوش كه آسمانها منتظر توست ... شراب نوش كه اين جام خونين قصد بوسيدن بر لبهايت را دارد... شراب نوش كه رندي رسم مستان است ، راستگويي طريق مستان ... شراب بنوش تا روزي شراب عشق را بنوشي ... مست مي شو تا مست عشق شوي ! شراب عشق را بنوش تا روزي شراب حق را بنوشي ... مست عشق شو تا روزي مست حق شوي ...
مازيار
۱۸/۳/۸۲