پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۲


دفترچه کنکور کارشناسي ارشد !
۱. داوطلب چپ دست !
من ديگر معلول نيستم !! هورا !!
هميشه وقتي اين دفترچه هاي کنکور رو مي گرفتم توي قسمت معلوليت هاي جسمي گزينه داوطلب چپ دست قرار داشت !! يه جور حس مي کردم معلوليت دارم !! آخرشم که مي رفتي کنکور مي دادي برات صندلي راست دست مي گذاشتند ! و کلي حرص نوش جان مي کردي !! اما توي دفترچه فوق ليسانس توي معلوليت هاي جسمي گرينه داوطلب چپ دست وجود نداشت !! احساس کردم که ديگه معلول نيستم !! هورا‌ !!
۲. شرايط !
يه قسمت همه اين دفترچه هاي کنکور خيلي جوکه !
شرايط عمومي داوطلبان :
الف) اعتقاد به اسلام يا يکي از اديان تصريح شده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
مگه ميشه توي اين مملکت کسي معتقد به اسلام نباشه !! من که هر کسي رو در اطرافم مي بينم نماز مي خونه و روزه مي گيره !! حتي تو ايران کشيش ها هم مي رن حج !! توي هر کوچه که مي ري مي بيني ۴۳۲۸۳۲۷۰ تا چراغ و پارچه زدند ! آقاي فلاني و بانو رفتند يا کربلا يا رفتند حج !!
ب) ملتزم بودن به احکام عملي اسلام ( انجام دادن واجبات و پرهيز از منکرات )
اصلا مگه منکري توي اين مدينه فاضله وجود داره !! تا حالا شما عرق فروش ديديد ؟! آدم مست ديديد توي خيابون ! نه والا !! تا حالا ديديد کسي دنبال ناموس مردم بيوفته !! من که نديدم ! شما هم حتما نديديد !!
ج) عدم احراز عناد (نه اعتراض) نسبت به نظام جمهوري اسلامي ايران !
من فرق عناد و اعتراض رو نمي فهمم ! تا جايي که مي دونم مجازات جفتش يکيه !
د) نداشتن سابقه عضويت در ساواک و فراماسونري و اعقاب آن !
فراماسونري ؟! نه من نه !! والا من ۲۰ سال سابقه عضويت در ساواک رو دارم !! هر چي فکر کنم نفهميدم اعقاب يعني چي !!
ه) عدم احراز فساد اخلاقي !!
الله اکبر ! الله اکبر !
و) عدم اشتهار به ارتکاب اعمال خلاف شئون شغلي و تحصيلي در طول تحصيل يا زمان اشتغال !!
والا تو دانشکده به من مي گفتن مازيار تيزي !! روي صورت يه دويست سيصد نفر يادگاري نوشتم !!
ز) عدم اعتياد به مواد مخدر !
اي بابا ! بيخيال جناب شروان ! بخدا من معتاد نيشتم ! بخدا همش تقصير رفيق ناباب بودش و زغال خوب !
۳. انتخاب رشته !
رسيديم به انتخاب رشته !! ديديم چه کاري ميشه کرد که همه رو انگشت به دهن کنم !! رشته اول رو که همون رشته عمران زدم !! رسيدم به رشته دوم !! هر چي گشتم گشتم ببينم چه رشته اي بي ربط تر و عجيب غريب تر از بقيه هستش ٬ عجيب غريب تر از رشته فلسفه علم نديدم !! زدم فلسفه علم !! به هر کي گفتم فقط چشماش چهارتا شد و يا زد زير خنده !!
۴. عکس !
اي بابا دفترچه پر شد من عکس ندارم ! توي ترکستاني که درس مي خونم پاشدم رفتم عکس بياندازم ! رفتم مي گم آقا عکس فوري مي خواهم ! اما با دوربين ديجيتال بيانداز بعدش سياه سفيد پرينت کن برام ! همون پول رنگي رو بهت مي دم !! ميگه : ( اين قسمت با لهجه ترکي خوانده شود) والا نميشه ! گرون ميشه‌!‌ کلي جوهر سياه مصرف ميکنه ! آخرش هرچي سعي مي کنم توجيحش کنم که آقا جوهر سياه ارزون تر از رنگيه نمي فهمه !‌ آخرش مي گم باشه يه عکس فوري بيانداز از من ! رفتم نشستم روي صندلي ! يه ۳ تا لامپ ۶۰۰ وات روشن کرده توي چشمم !! چشمام داشت کور مي شد ! اون ور هم با يه دوربين متعقل به زمان احمد شاه نيم ساعت لفت ميده تا عکس بياندازه !‌ آخرش ۳ تا عکس انداخت تا توي يکيش يه ذره چشمم باز بود ! مي گم مرتيکه آخه اين همه لامپ چرا روشن مي کني !! اونم توي فاصله ۵ سانتي متري چشم من !! مگه مي فهمه !! بعد يه عکسي چاپ کرد با چشمهاي نيمه باز ! شبيه قاتل ها شده بودم ! جون مي داد واسه پرونده اداره آگاهي عکسه !!
۵. معرف !
توي دفترچه يه قسمت داره ! واسه اينکه اسم و آدرس معرف و کساني که آدم رو مي شناسند واسه تحقيقات بنويسي ! گشتم گشتم ! اسم ۳ نفر آدم ترک اورجينال رو نوشتم !! يه ترک دانشمند از اردبيل ! يه ترک اورجينال اصيل از زنجان !! يه ترک دانا ۲۴ سيلندر از تبريز !!!
مازيار دانشجويي که فوقش ليسانسش رو بگيره !!