روزهاي سرد پاييزي
روزهاي تهي پاييزي ، رخوت بيداد مي كند ، سرد دردهاي مزمن زني كه به پيشواز يائسگي مي رود ، ترس دختركي از دير شدن عادتش و هراس از مادر شدن ، رسوا شدن ، قتل عام هزاران كودك توسط پسرك 14 ساله اي در حمام .
رخوت همچنان بيداد مي كند ، حتي براي تراشيدن مدادي كه بسختي ديگر بر كاغذ سر مي خورد ، نوشته هاي كج و ماوج كلفت ، واژه هاي قريح ، كلمات نامناسب ، جملات بي فعل ، بي فاعل ، بي مفعول !
شلوغي صبح هنگام اول مهر ، صداهاي بوق ، بچه هاي لوس مدرسه اي ، پسرهاي شيطون دم مدرسه دخترونه ، بوي وباي آب و نمك بلالي ، بنگ بنگ !
دنده هاي چرخي كه بجاي اينكه بر هم بچرخند برهم جوش داده شدند ، نظم نوين جهاني كه در افق به آتشكده اي مي رود كه پايه اش چهار درخت ، در فراسوي نگاه هاي دوست داشتني تو ، سنگيني كتابي در دست ، دو فنجان قهوه ترك لطفا! "
پيغام زيبايي كه برايم نوشته بود: "عشق در تو چون خورشيد در كوير است كه تنها در لحظه طلوع و غروب آنست كه مي توان مرز بين عقل و احساسات را ديد و در بقيه لحظات شاهد سرابي "
شراب پاييزه ام همين است .