پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۵

مرغ ماهی خوار بود یا حشره خوار ... نمی دانم ...
درها را پشت سر خودم قفل می کردم ...
درها را باز می کرد با منقارش ...
ترسیده بودم و عرق می کردم ...
به من رسید ... به پاهایم نوک زد ...
گردنش را گرفتم و فریاد زدم ...
از خواب بیدار شدم ...