یکشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۱

...

نقاش عاشق

مي خوام يه پل بكشم ... يه پل بين دلهامون ... يه پلي كه از روش محبت
حركت كنه ... يه پلي كه بديها از بالاش به پايين بيوفتند و خوبيها هميشه
روش در رفت و آمد باشه ...
مي خوام روي قلبم ... با قلم عشق ... با جوهر خون دل ... نقش عشق رو بكشم
... نقش اون كسي رو، روي بوم قلبم بكشم كه توي قلبم هست ... مي خوام
نقش اوني رو بكشم كه با نخ و سوزن داره چيني قلبم رو بند مي زنه ... چيني
شكسته اي كه بند زدنش كار هر كسي نيست ...
مي خوام پشت پلك هام ... يه مينياتور بكشم ... يه تصوير از سيماي تو ...
مي خوام وقتي كه شب ها خوابم مي بره ... وقتي كه چشمهام رو مي بندم تو رو
ببينيم ...
مي خوام يه خونه بكشم ... از همون خونه هايي كه خيلي ساله نكشيدم ... از
همون خونه هايي كه بالاش يه دودكش بود ... كه هميشه ازش دود ميومد ... دود
دودكش نشون از گرماي اجاق نبود ... نشوني بود از گرماي دل آدمهاي توي
خونه ... مي خوام كنار خونه يه درخت بكشم ... يه درخت سبز و پر برگ كه
روي يكي از شاخه هاش يه تاب آويزون كنم ... يه تاب كه بشيني روش ... تكونت
بدم ... مي خوام اون ور خونم ... يه رود بكشم ... يه رود پر آب ... پر
آب تر از چشم هاي يه عاشق ... يه رود كه برم وسطش ... دل خاك گرفته مو توش
غسل بدم ... آب و جاروش كنم ...
مي خوام وسط باغچه خونه دو تا گل بكشم ... دو تا گلي كه هيچ وقت پژمرده
نشند ... دو تا گل كه حتي زير برفهاي زمستون هم دلشون يخ نزنه ...
اون ور باغچه مي خوام يه پسر بكشم ... يه دختر ... كه دستاشونو بهم دادند
... مي خوام يه سيبيل كلفت واسه پسره بكشم ! دوتا گل سر هم واسه دختره !
به دختر گل سر نمي دونم مياد يا نمي ياد ... شايد بزرگتر از اوني باشه كه
بخوام براش گل سر مدل پاپيوني بكشم ! گرچه كه سيبيل هم به پسره نمياد
چون هنوز خيلي بچه هست ... چون اگه بچه نبود اينجوري نقاشي نمي كرد...

مازيار

پ ن : زیاد جدی نگیرین :)