چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۱

سلام


امتحانات
بيست و چند روزه ننوشتم ...امتحانهاي اين ترم هم تموم شد ٬ اميدوارم پاس يشن ٬ اصلا حال اينکه سر کلاس هاي اين استادهاي بيسواد باز بشينم رو ندارم !! خيرسرمون يه زماني شاگرد اول يوني بوديم ! الان زورکي داريم واحد پاس مي کنيم ! الان آرزو اين شده که همه رو ۱۰ بگيريم ٬ دانشجويي شديم که فقط به فکر پاس کردن و تموم کردن اين دانشگاه هست و گرفتن مدرکي که ديگه زياد ارزشي تو جامعه نداره !
اين ترم خفن ترين ترم بود ! فولاد٬ بتن٬ تحليل سازه٬ هيدروليک ٬هيدرولوژي ٬ماشين آلات٬ راهسازي و ... ! يه مشت درسهاي وحشتناک با استادهاي وحشتناک تر ! همينجوري الکي الکي ۸۰ واحد پاس کرديم اومديم بالا ! توي اين درسها که به کلي پيشنياز احتياج دارند مثل خر تو گل گير کرديم ! جزوه هايي که همشون بدون استثنا فتوکپي بود و غير قابل خوندن هم مشکلي بود واسه خودش ٬ با هزار بدبختي شب هاي امتحان فقط کارمون شده بود نوشتن تقلب توي ماشين حساب ! اين ترم تکنولوژي خيلي پيشرفت کرده بود ! يکي تقلب مي نوشت بقيه ماشين حساب ها رو بهم لينک مي کرديم ! اين ترم امکانات خيلي بالا بود ! تا ترم پيش فقط کابل لينک دو تا ماشين حساب بهم رو داشتيم ! اين ترم يکي از بچه کابل لينک ماشين حساب به کامپيوتر هم خريده بود ! ديگه يه سري از بچه ها با کيبورد تايپ مي کردند !! البته خوب نصف امتحانهاي اين ترم اپن بوک بود و ماشين حساب و تقلب دردي رو درمون نمي کرد !

...........

تغذيه
امتحانات بدترين دوران تغذيه يه دانشجو اون هم تو شهرستانه !‌ نه وقت داري که توي خونه چيزي درست کني ! نه وقت اينکه از بري يه جاي درست حسابي غذا بخوري !‌توي راه خونه هر ساندويچي جنگولکي که پيدا کني مي ري و غذا مي خوري !‌ آخرشم مسموم ميشي ‌ و امتحان تحليل سازه ات رو گند مي زني !‌ يا روز کله سحر مي ري کله پاچه اي با يه قابلمه انداره ۱۰ وعده کله پاچه مي گيري مياري خونه ! بعدش به اين نتيجه مي رسي که يه ذره داري چاق ميشي ! بعد ۲ روز از کله پاچه هم متنفر ميشي !‌ با اينکه تا دو روز پيشش عاشق کله پاچه بودي !‌! آخر سر مثل فيلم پاپيون گوشت و استخون مياي تهرون !

............

اجتماع
توي اين بيست و چند روز چه توي زندگي شخصي ام چه تو اجتماع اتفاق هاي عجيبي افتاد که تعداد شاخ هاي رو سرم چند صد برابر شد !
خيلي خنده دار يا گريه دار که مردم يک جامعه رو احمق فرض کنند ! البته همه جاي دنيا مردم هر جامعه اي رو احمق فرض مي کنند وگرنه کاري پيش نميره ٬ يه پرونده گوشت هاي آلوده مدت ۱ ماه مهم ترين خبر توي روزنامه و تلويزيون و ....بود ! قاضي فلان گفت متهم فلان جواب داد ! نمي دونم تو اين مملکت اتفاقي مهم تر از اين نيافتاده توي اين يه ماه ؟! از اون ور هم فلان مرجع تقليد تو اصفهان يه جا مي گن مرده ! بعد تکذيب ميشه ! بعد يه سري داد و فرياد که مرجع تفليد ما بايد رفع حصر بشه و ... ! يه روز يه مشت دانشجو ميشن مهره هاي بازي بزرگان ٬ يه روز ديگه يه مشت بچه مذهبي و جوجه آخوند ميشن مهره هاي اين بازي ! بازي که نزديک ۱۰۰ ساله توي مملکت ما بوده ! فقط مهره هاش رو عوض مي کنند هر چند وقت يه بار ! اگه اونقدري که ملت ما وقتشون رو صرف اين بازي مي گذاشتند رو جاي ديگه اين وقت رو خرج مي کردند ! خيلي مفيد تر بود ! حداقل اگه تو علم و صنعت اينقدر وقت مي گذاشتيم الان يه قطب صنعتي بوديم ! يا اگر حتي توي زدن غمار خونه و کازينو اين جور چيزها سرمايه گذاري کرده بوديم از لاس وگاس هم جلو تر بوديم ! شديم مملکتي که در هيچ زمينه اي پيشرفتي نداشته و نخواهد داشت !

............

خوددرگيري !
آدم بعد امتحان ها يک جور احساس پوچي مزمني تمام وجودش رو فرا مي گيره ! احساسي که نوعي بي احساسي رو در آدم ايجاد مي کنه ! زندگي بدک نيست !‌ اما اون زندگي آرمانيت نيست !‌ بعضي ها ممکنه بهت ابراز علاقه کنند اما اونقدر دچار خوددرگيري بي دليلي هستي که اصلا نمي فهمي اطرافت همچين آدمهايي وجود دارند! به نوعي از تکرار تجربه ها مي ترسي ! از تکرار تجربه ها هم که نترسي برات خيلي چيزها پوچ ميشه ! وقتي دنبال عشق هستي ٬ عشق ازت فرار مي کنه ! اما وقتي از عشق فرار مي کني ! عشق به دنبالت مياد ! تو همون مازيار هستي و اون آدم ها همون آدمها ! اين دفعه مازيار بايد فرار کنه ! چون مازيار دچار خوددرگيري بي دليلي هست که نمي خوادش کسي رو در اين خود درگيري وارد کنه !


...........

و اما عشق !
يه زماني خندم مي گرفت کسي بهم مي گفت عشق توي زندگي فقط يکبار پيش مياد... فکر مي کردم يه حرف چرنده ! اما اگه عشق رو نوعي حماقت بچگانه رو فرض کنيم و همينطور فرض کنيم که انسانها توي زندگي شون يه حماقت بچگانه رو يکبار فقط انجام ميدهند ميشه نتيجه گرفت که عشق توي زندگي يک بار پيش مياد !‌ دفعه هاي بعد باز مي خواهي اون حماقت بچگانه رو تکرار کني ! اما نميشه ! خودت رو عاشق نشون ميدي تا دوباره به اون درجه حماقت برسي ! اما بي فايده است ! چون خودت نقشت رو باور نداري و خودت رو يک بازيگر درجه ده تاتئر مي بيني ! پس کسي نقشت رو باور نميکنه !

............

برف برف برف !
نمي دونم چه حکايتي من بخوام پام رو توي جاده بگذارم برف مياد !‌ نميشه توي زمستون من تو جاده باشم و برف نياد ! امروز اونقدر برف بود که اتوبان بسته شد و مجبور شدم با قطار بيام !‌ هميشه برف به آدم يک جور احساس آرامش و لذت مي ده ! اما از وقتي که زنجان دانشجو شدم ٬ از بس برف ديدم توي اين سه سال و اونقدر بدبختي کشيدم توي اين برف ها که اسم برف برام مساوي مصيبت شده ! برف يعني اينکه جاده بسته ميشه ! برف يعني اينکه قطار بليطهاش تموم ميشه ! برف يعني کنار خيابون بايد مثل مترسک منتظر تاکسي وايستي و ماشين ها پاشونو بگذارند روي گاز و کلي گليت کنند !برف يعني سر خوردن روي زمين و ... ! اما باز هم برف با همه این دردسرهاش قشنگه !!


مازيار