یکشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۲


ساقي را صدايش كنيد تا شراب دهمش
از آن شراب ناب دهمش
از آن شراب مردافكن دهمش
جامش پر كنم از مي عشق
كه مستي اش هيچگاه نپرد از اين دل
خدا را صدايش كنيد تا ايمان دهمش
ايمانش دهم به گرمي قلبهاي بهم پيوسته
ايمانش دهم به قدرت مشتهاي گره كرده يك مرد عاشق
ايمانش دهم به يگانگي عشق
ايمانش دهم به جاودانگي عشق
ايمانش دهم به عشقي كه فرزند كسي نيست
ايمانش دهم به عشقي كه فرزندي ندارد
ايمانش دهم به عشقي كه هيچ عشقي شبيه آن نيست
ايمانش دهم به عشقي كه از همه بي نياز است
ايمانش دهم به عشقي كه نه شريك دارد و نه همتايي ...
نوح را صدايش كنيد تا كشتي دهمش
كشتي كه از جنس عشق
با بار محبت
كه از طوفاني ترين دريا بگذرد
كشتي دهمش كه كشتي اش را درون آن بگذارد
تا طوفان اين دل طوفاني من كشتي اش را غرق نكند ...
ابراهيم را صدايش كنيد تا تبر دهمش
تبري از آبديده ترين فولاد زمين
تبري كه تمام بتهاي زمين را خرد مي كند
تبري كه محكمترين بت زمين
بت غرور من را
با تلنگري خرد كند ...
محمد را ... عيسي را ... موسي را ...
همه را صدا كنيد ...
تا من ديوانه از جنون بگويم ...
مازيار
۲۴/۸/۸۲