مستم ... بهتر بگويم سر مستم ! عجب مي است اين مي عشق ، كه هر چه از لبانش مي نوشم ، تشنه تر اش مي شوم ! چه جاميست اين جام عشق ، دست گرمت جام مي من است ، دست گرمي كه آنرا با هيچ جامي عوض نخواهم كرد ، دست گرمي كه با نوشته هايش روح مرا نوازش مي كند، نوشته هايي كه انديشه هايي پشت آن است ، انديشه هايي كه سلولهاي خاكستري مغزم را نوازش مي كند! چه عشق بازيست امشب در روح ، فكر و جان من ! عشق بازي كه رسمش صداقت است و راهش راستي ! اهدنا الصراط المستقيم ! به راستي كه راست ترين راه همين راه است ! راهي بي انتها! راهي كه حتي انتهايش مرگ نيست !زيرا كه نوشته ها نمي ميرند! انديشه در زير خاك پوسيده نمي شوند، زيباي من ! مهربان من ! نويسنده كوچك دوست داشتني من ! من ديوانه ام ! ديوانه ي تو !
اين ديوانگي را دوست دارم ! همين ديوانه گيست كه بندهاي زميني بودن را پاره مي كند ، بندهايي كه عاقلان هميشه به دستان و پاهاي خود مي بندد - ديوانگي راز پرواز انسان است - پرواز بسوي عالمي كه هيچ كس نامي بر آن ننهاده است ، عالمي برتر ، عالمي كه در آن بندي نيست ، زنجيري نيست ! مي دانم تو نيز هم اين عالم را مي فهمي ! زيرا تو هم ديوانه اي ! اگر ديوانه نبودي اينگونه ديوانه وار در كنار چنين ديوانه اي زندگي نمي كردي ! چه جمله رومانتيكي است وقتي كه صدايم مي كني " ديوانه " اين جملت را با هزاران جمله عاشقانه عوض نمي كنم ! زيباي من ! مهربان من ! من ديوانه ام ! ديوانه ي تو !
مازيار