* من بزرگ شده ام ... هیچستانی بزرگ شده است .... رود مسیر جریانش را پیدا کرده است ... بدنبال رود می رویم تا دریا ... از دریا با دریا می رویم از این دریا به آن دریا !
* زندگی شاید به کهنگی کاغذ دیواری های کافه نادری باشه ، کاغذهایی که کهنه اند اما زیبا ، مهم اینه که هر چیزی رو میشه زیبا دید اگه من بخواهم، تو بخواهی ... ما بخواهیم ... مهم خواستن هاست ، خواستن هایی که فقط بوی حرف نمی دهند ، خواستن هایی که بوشون مثل بوی قهوه فروشی های جمهوری می پیچیه توی خیابون و مستت می کنه ...
زندگی شاید به تندی غذا مکزیکی های پیتزا پنتری باشه ، با اینکه تنده و می سوزننت دوست داری بازم بخوری ! حتی وقتی غذات تموم شد باز هوس می کنی که یه پرس دیگه سفارش بدی ! عشق ، زندگی ، گاهی به همین تندیست ... به تندی قدم هایت زمانی که از خیابان رد می شوی ...
مازیار
پ ن :چقدر حرف خوردنی زدم ! گرسنه ام شد !
* زندگی شاید به کهنگی کاغذ دیواری های کافه نادری باشه ، کاغذهایی که کهنه اند اما زیبا ، مهم اینه که هر چیزی رو میشه زیبا دید اگه من بخواهم، تو بخواهی ... ما بخواهیم ... مهم خواستن هاست ، خواستن هایی که فقط بوی حرف نمی دهند ، خواستن هایی که بوشون مثل بوی قهوه فروشی های جمهوری می پیچیه توی خیابون و مستت می کنه ...
زندگی شاید به تندی غذا مکزیکی های پیتزا پنتری باشه ، با اینکه تنده و می سوزننت دوست داری بازم بخوری ! حتی وقتی غذات تموم شد باز هوس می کنی که یه پرس دیگه سفارش بدی ! عشق ، زندگی ، گاهی به همین تندیست ... به تندی قدم هایت زمانی که از خیابان رد می شوی ...
مازیار
پ ن :چقدر حرف خوردنی زدم ! گرسنه ام شد !