در نگاه هاي كودكانه ات گرمي صدايست كه همچو نت هاي پيانو قلبم را نوازش مي دهد ... نگاه هايي اهورايي كه طلسم هاي قلب مرا باز مي كند... نگاه هايي كه گرمايش يخ هاي رو احساساتم را آب مي كند... نگاه هايي كه سيرابم مي كند ... لبخندهات ... مرا به ياد كودكي هايم مي اندازد... به ياد بازيهاي شاد كودكانه مان ... تبسم هايت فكر مرا افسون مي كند ... افسوني كه در آن غرق مي شوم ... در سيمايت نجابتي هست كه مرا از گفتن اينكه دوستت دارم عاجز مي سازد... فرياد دوست داشتنت در گلويم حبس مي شود و سرب داغ سكوت را خودم با دستان خودم در دهانم مي ريزم ...
مازيار
۱۳/۵/۸۲