لحظه هايم... سبز و آفتابيست ... سبز ... پر طراوت ... پر نور ...
لحظه هايم ... لحظه هايي که دوستشان دارم ... لحظه هاي با تو بودن ... لحظه هاي دور از تو بودن ... اما به ياد تو بودن ... لحظه هايي که در آن تو را يافتم ... خود گمگشته ام را يافتم ...
نسيم آواز تو را در ميان برگهاي درختان جنگل مي خواند ... دريا ترانه تو را در ميان غرشهايش زمزمه مي کند ... و من اين ساحل تشنه فقط گوش مي کنم به اين ترانه ... ترانه اي که با نت زندگي روحم را نوازش مي دهد ...
ساحل تشنه است ... تشنه آب ... سيرابش کن ...
مازيار