امشب نمي دانم که چرا قلم بر روي کاغذ سرسره بازي مي کند ... امشب نمي دانم که چرا ستارگان آسمان چشمک نمي زنند ... امشب نمي دانم که چرا خداوند جبرئيل را به اين خانه فرستاده است ... امشب نمي دانم که چرا باد پنجره ها را به هم نزد ... امشب نمي دانم که چرا تگرگ گلهاي درختان را کفن پوش کرد ... امشب نمي دانم که چرا صداي گريه کودک همسايه تنها صداي امشب بود ... امشب نمي دانم که چرا ماه از ميان ابرها بيرون نيامد ... امشب فقط يک چيز را مي دانم که من هيچ نمي دانم ...
مازيار
۲۶/۱/۸۱