چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۲


دانشگاه هر سال طويله تر از پارسال !
آدم وقتي يك چيزي رو داره قدرش رو نمي دونه ، اما وقتي كه داره يواش يواش از دستش ميده قدرش رو مي فهمه ، حالا ممكنه اون چيز يك آدم باشه ، يك لباس باشه يا يك دوران از زندگي ، مثل دوران دانشجويي . امسال شب حذف و اضافه كل بروبچه ها جمع شديم و خاطرات 3 سال از صبح تا شب و شب تا صبح باهم بودنهامون رو مرور مي كرديم ، خاطراتي از خوشحالي ها ، گريه ها ، از شاگرد اول شدن ، از مشروط شدن ، از سركار گذاشتن ملت و هم ديگه ، از خالي بندهاي بچه ها ، از سوتي ها ، از دوست دخترهاي بچه ها ، از ازدواج بچه ها ، از فوت يكي دو نفر از بچه ها ، از ورق بازي ها ، از اولين باري كه هر كي قليون كشيد ، از مستي و عرق خوري بچه ها ، از شرط بندي ها ، از گشنگي كشيدن ها ، از بيداري شب امتحان ها ، از اون روزي كه خونه يكي از بچه 110 ريخت ، از رفاقت ها ، از دعواها ، از كتك كاري ها ، از بالش بازي هاي آخر شب ، از كله پاچه هاي كله سحر ، از غذاي بدمزه سلف دانشگاه ، از شب زنده داري ها ، از شرط بندي ها ، از حكم و 21 بازي ها ، از دختر بازي ها ، از مخ زدن ها ، از همه چيز .... از هر چيزي كه ممكنه توي زندگي آدم پيش بياد و توي 3 سال زندگي كردن باهم پيش اومد ! شيرين ترين و تلخ ترين خاطرات زندگي من توي همين دوران بودش ، خوب ديگه دانشجو سال آخر شديم و يواش يواش بوي تموم شدن اين دوران ميادش ، سال ديگه همين موقع 5 درصد بچه ها پشت ميزهاي فوق ليسانس اند ، يه 40 درصدمون داريم توي سرباز خونه آش مي خوره ، 55 درصد بچه ها هم هنوز دانشجواند و بايد واحدهاي عقب افتادشونو پاس كنن ! من كه فكر نكنم ارشد قبول شم ! بايد برم آش خوري و خدمت به نظام !! حالا خيلي با نگاه مثبت فكر مي كنيم كه كنكور ارشد قبول مي شيم . همين دانشگاهي كه سال اول ازش متنفر بودي ، همون شهري كه وقتي پات رو توش مي گذاشتي حالت ازش بهم مي خورد ، تركي حرف زدن آدمهاش ديونت مي كرد از همه چيزش بيزار بودي الان همه اونها برات قابل تحمل شده و مي دونم روزي كه اين دوران تموم بشه دلت براي همه اينها تنگ ميشه ...
و اما طويلگي دانشگاه
يه زماني پات رو توي دانشگاه مي گذاشتي حس مي كردي كه جايي پات رو گذاشتي كه با دبيرستان و پارك يه فرقي هايي داره ، حس مي كردي يه ذره فقط يه ذره از اون جامعه بيرون خودش مترقي تر هستش ، حس مي كردي كه ارزشهاي داخل دانشگاه مثل بيرون فقط پول ، ماشين و موبايل نيست ، البته اونها بودند اما خوب چيزهاي ديگه اي هم در كنارش بود . امسال وقتي كه رسيدم دم دانشگاه ياد فرشته افتادم ، هر كي داره با ماشين دور دانشگاه مي چرخه ضبطش هم تا آخر زياد كرده ، باز صد رحمت به فرشته ، حداقل آهنگ هايي كه ماشين ها مي گذارند قابل تحمله ، نمياد يارو آهنگ جوادي رو تا ته بلند كنه ، از بنز ام ال تا ژيان جلوي در اين خراب شده بودش ! آدمهاي تازه به دوران رسيده رو مي بيني كه فقط براي تظاهر اومده بودند ، آخه كدوم آدم باشخصيت و عاقلي ميادش روز اول دانشگاه از در و ديوار دانشگاه با موبايل عكس بياندازه يا جلوي در حراست دانشگاه صداي ضبط ماشينش رو تا ته زياد كه همه اولا بفهمن ايشون ماشين دارند و دوم بفهمند كه ايشون روي ماشين عزيزشون سيستم بستند ، والا ما آدم نديد و بديد نبوديم ولي خوب بايد يه فرقي بين دانشگاه و خيابون فرشته و خزر شهر باشه ، اينجا ديگه جاي پز دادن رينگ ماشين و صداي ضبط و .... نيستش ، اينجا ديگه خزر شهر نيست كه واسه رو كم كني بري پورشه بياري ، خوب اونجا واسه اونكاره و سيستمش همينه ! اما خوب اينجا واسه يه كار ديگه ساخته شده و كاربرد ديگري داره ، مي ري كه حذف و اضافه كني مي بيني كه كلي مادر و پدر دارن واسه بچه هاشون حذف و اضافه مي كردند ! آدم جاي اون بچه خجالت مي كشيد كه چقدر آخه بي عرضه مي تونه باشه يه آدم ! ما هم والا سال اولي بوديم يه زماني ، مادرمون اومد گذاشت دم در دانشگاه ما رو ، خودشم رفت هتل ! فرداشم اومد تهران ! گفت هر كاري دوست داري انجام بده ، چون از امروز خودت مسئول همه كارهايي هستي كه انجام مي دي ... دانشگاه از يه لحاظاتي خيلي خوب شده بود ، سلف دانشگاه رو به كارت اعتباري مجهز كرده بودند مشغول يه سايت جديد اينترنت بودند ، يه سر در جديد زدند اما خوب راه همه رو يه 5 دقيقه بيشتر كردند چونكه 3 تا در ديگه دانشگاه رو بستند ! مجبوري تو زمستون زنجان توي هواي منفي پانزده درجه كلي پياده روي كني و حالش رو ببري ! اما امان از ثبت نام و حذف و اضافه ! قبلا هم نامنظم بودش اما نه با اين حد رزوليشن ! واسه يك ثبت نام و حذف و اضافه مجبوري حداقل 3 بار بري بانك ، 2 بار بري پيش كارشناس گروه ، دو بار بري اتاق كامپيوتر ، 3 بار بري امور مالي ، البته همه اينها در صورتي هستش كه واحدهاي كه مي خواهي تكميل نشده باشه ، تداخل امتحاني و كلاسي نداشته باشي ، بدهي قبلي نداشته باشي ! چون با داشتن هر كدوم از اين مشكلات تعداد رفت و آمدهات از اين اتاق به اون اتاق دو برابر ميشه ! ولي باز طويله دوست داشتني هستش اين دانشگاه !
مازيار