سه‌شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۲


تو به زيبايي يک کوه سفيد پر برفي ... مي خواهم ابري باشم که تو را در آغوش سايه اش بگيرد تا مبادا آفتاب سوزان تابستان برفهاي زيبايت را آب کند ...


تو به پر خروشي يک آبشار پر آبي ... مي خواهم تکه سنگي باشم که تلاطم امواجت جسم خسته ام را نوازش دهد و در صداي غرشت محو شوم ...