امروز غرقم ... غرق در امواج نگاهي كه غرق در عشق بود ... نگاه هاي آسماني در زمين كمياب اند و گاها" ناياب ... امروز من در اين نگاه ها غرق بودم ... امروز بنده به معراج حداوندگارش رفت ... خداوندگار زميني اش ... فرشتگان همه به بنده تعظيم كردند زيرا كه خداوندگار در قلب بنده اش بود ... امروز غرقم در صافي درياي قلبت ... دريايي كه از درياي قلب من با من صاف تر و بي پرده تر است ... دريايي كه در طوفاني ترين روزهايش براي كشتي من آرام بود... موجهايش را بجاي اينكه محكم بر بدنه فرسوده من بزند ، به آرامي بنده كشتي مرا نوازش كرد ... دريايي كه بخشنده و مهربان بود ... دريايي كه خدا بود ... خداي زميني ... آب شورش را در كام من شيرين كرد و سيرابم كرد ... ماهيانش را، كودكانش را براي من ابراهيم وار قرباني كرد و سيرم كرد ... چگونه پاسخ دهم نگاه هاي اهورايي اش را ... چگونه پاسخ دهم بخشندگي دريا را... هيچ ندارم بگويم ، هيچ ندارم ... جز اينكه به دريا بزنم و غرق شوم ...
درياي آسماني ، موجود زميني را در آغوشت بپذير ...
مازيار