یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۱

ثبت نام
---------


روز ثبت نام ٬ دانشگاه ما بيشتر شبيه طويله ميشه تا دانشگاه ! اين تو سر اون يکي مي زنه ! اون يکي زورکي مي خواد بيوفته جلو صف ! يه مشت ديونه هم از ساعت چهار صبح تو سرما و گرما مي رن تو صف جا مي گيرن واسه خودشون ! کلا اگه بخواهي مثل يه آدم با شخصيت ثبت نام کني و مرتب توي صف ها بري يه واحد هم برات نمي مونه ! البته من چه زود برم چه دير برم واحدهايي رو که مي خواهم پر شده ! چون جزو معدود کساني هستم که واحد هام با ترمم مي خوره و يه ذره جلو تره ! آخه توي اين دانشگاه ما اولين روز ثبت نام ثبت نام پدربزرگهاي دانشگاه هست ورودي هاي ۷۶ ۷۵ ! بعد روز به روز نوبت به ما ميرسه ! از شانس بد من هم همه درسهام با اين پدر بزرگها يکيه ! من کله سحر روز ثبت نام خودمون هم برم باز واحدها همه پر شده ٬ آخر مجبور ميشي بري ۱۰۰ تا امضا بگيري تا ظرفيت جديد باز شه برات !‌


سايت دانشگاه
-----------------


دانشگاه ما امسال خيلي مدرن شده ! مثلا سايت زده ! جون مادرتون اينجا کليک کنيد !


طراحي رو حال کنيد ! با پاور پوينت ۹۷ احمقها سايت درست کردند ! صفحه هاي فوق العاده حجيم ! من موندم اين گروه کامپيوتر يوني ما چي بلده ! والا من با همه بي سواديم از اينها بهتر مي تونستم طراحي کنيم !


پروژه
------


امروز مي رم دانشگاه واسه ثبت نام ... ۱۵ ام هم يه تحويل پروژه دارم ! که بايد اونم انجامش بدم ! امتحانها تموم ميشه بدبختي پروژه ها ميمونه ! با اين استادهاي ديوانه ! پروژه اسمش اينه که ۳ نمره داره ٬ ولي هر کي نده ميوفته !!‌



رفقا
-----
توي اين چهار و پنج روز تونستم کلي از رفقا رو ببينم ! بخصوص بچه هاي شبکه پيام رو ...
روز اول اونقدر واسه اين آرش ترکه دلم تنگيده بود باهم رفتيم شام بيرون ! فرداش هم با يکي از بچه هاي دبيرستان زديم بيرون ! طبق معمول هميشه دوستمونو با يه دوست دختر جديد زيارت کرديم ! من واقعا به پشت کار اين دوستم اعتقاد دارم !‌ من خودم با اون همه شيطوني ها ۲ ٬ ۳ سال پيشم ديگه هک کردن مخ دخترهاي مردم رو بوسيدم گذاشتم کنار‌! ديگه آدم خسته ميشه ! اما رفقا بدجوري پشت کار دارند !‌ رفتيم خيرسرمون هات چاکلت ! اما کولد چاکلت داد بهمون !! اونقدر ولرم بود که به زير صفر مي زد !‌ اين رفيقمون مرام گذاشت ما رو تا اون سر شهر اومد و پروژه اي که قراره از روز فتوکپي بزنم و بدم به استاد رو گرفتيم ...
سر چهار پارک وي که بودم داشتم مي رفتم خونه آرش ترکه زنگ زد برو بچ جمع شدند ! بعد مدتها کاوه ٬ امير و بابک رو ديدم ! ديشب هم با شبير رفتم اين آپاچي ! اين فست فود هاي تهران واقعا خنده داره ! واسه کسايي که شهرستان دانشجو هستند !‌ آخه توي ز نجان ساندويج از ۱۲۰ تومن شروع ميشه تا ماکزيمم ۶۰۰ تومن ! انصافا هم مزه بعضي از ساندويچي هاي اونجا از مال بهتره ! مخصوصا توي ساندويچ هايي مثل چيزبرگر !‌ اما مثلا سوسيس کالباسهاشون اصلا خوب نيست ! با شبير يادي از دوران بي بي اس بازي کرديم ! از عشهاي شبکه اي ... از رفاقت هاي شبکه اي !‌ يه بار دو سال پيش بود ! واسه درس پاسکال دانشگاه پروژه مي خواستم ! يه ميل تو انجمن نرم افزار زدم ! حسن خئوپس و کسري تي آمو برام برنامش رو ظرف يک روز نوشتم ٬ شبير هم اومد با هم پاسکال کار کرد ! شدم نمره دوم کلاس !!!! يادش بخير !!! دوراني بود ... صميميتي که توي بي بي اس بود هيچ وقت توي فرزندش يعني اينترنت بوجود نيومد ! بي بي اس توش آدم هويت داشت ! همه آدم رو مي شناختند ! تو يک شخصيت بودي توش !‌ نه يه آيدي ياهو مسنجر بي هويت !


رئيس صنف آي اس پي داران !
-----------------------------------
چند روز پيش آرش يه لينک تو بي بي سي داد گفت ببين ! کفم بريد ! مصاحبه با رئيس صنف آی اس پي داران ! ديدم زده جلو ( مهندس محمد صادق جديدي ) !!!!! فکم چسبيد به زمين ! اين ممد صادق زماني صاحب شبکه پيام بود ... جزو کساني بود که بي بي اس رو توي سالهاي حدود ۷۳ به ايران آورد ! ولي خودش قد خر حاليش نبود ! عوامل پيشرفت شبکه پيام ٬ اول کاربرهاي با سوادش بودند و در ثاني مديريت دکتر دادخواه ! وقتي دکتر دادخواه رفت و همين طور کاربرهاي باسواد پيام ! ديگه پيام شد يه مهدکودک !
ما با داداش اين ممد صادق کلي قرار مرار مي گذاشتيم !‌ هنوز باورم نميشه ! واسه کساني که اين ها رو مي شناسن مثل جوک ميمونه شنيدن اين خبر !