نامه دوم كودك 21 ساله اي به خدا كه امروز 22 ساله شد ...
سلام خداي مهربون ، من رو يادت مياد !؟ يادته پارسال همين روز برات يه نامه نوشتم ... ازت يه جعبه مداد رنگي واسه كادو تولد خواستم تا بتونم با مداد رنگي هام خوبي ها رو توي كشورم نقاشي كنم ... با رنگ سبز زمين سوخته كشورم رو رنگ كنم ... با رنگ آبي آسمون شهرم رو رنگ كنم ... خداي مهربون تو مداد رنگي ها رو به من دادي ... من هم توي اين يكسال شروع كردم به نقاشي كردن ... اومدم اول زمين رو با مداد سبز رنگش كردم ... اون وسط زمين يه گربه كوپول موپول نازنازي كشيدم ... اسمش رو گذاشتم ايران ... اومدم گربه روي رنگ كنم ... اما هر چي خواستم گربه نازنازي رو رنگ كنم نمي شد كه نمي شد ... خداي مهربون من نمي دونستم نميشه روي كاغذ سياه با مداد سبز نقاشي كرد ... نمي دونستم آسموني كه سياهه نمي شه با مداد آبي رنگش كرد ... خداي مهربون ... تو هميشه به حرفهام گوش دادي ... هميشه توي بدترين شرايط پشتم بودي ... خداي مهربون من يه پاك كن مي خوام يه پاك كن واسه اينكه اول سياهي رو پاك كنم ... بعد بيام روي سفيدي ها نقاشي كنم ...مي دونم پاك كردن سياهي ها خيلي سخت تر از كشيدن يه نقاشي روي يه كاغذ سفيده ... اما خوب خداي مهربون چاره اي نيست ... من توي اين كاغذ سياه يعني ايران زاده شدم ... خوب بايد توي همين كاغذ نقاشي كنم ... خداي مهربون عادت ندارم پام رو از توي اين كاغذ كه روزها خيلي سياهه بيرون بگذارم و برم توي يه كاغذ كه سفيد باشه و بخوام برم توي اونجا نقاشي كنم ... خداي مهربون من به بوي كاغذ كاهي عادت كردم ... عادت ندارم روي كاغذهاي گلاسه كه آدم توي زرق و برقش غرق ميشه نقاشي كنم ... خداي مهربون يه پاك كن به من بده تا باهاش سياهي دلهاي مردم كشورم رو پاك كنم ... با همون جعبه مداد رنگي كه پارسال به مازيار 21 ساله كادو دادي بشينم روي بوم دلهاشون رنگ آزادي ... رنگ عدالت ... رنگ دوستي ... و رنگ عشق رو بزنم ... بعدش خود اون آدمهايي كه دلهاشون رو نقاشي كردم مي توانند تمام سرزمين مادري ام رو نقاشي كنند ... به اين سرزمين سوخته رنگ حيات بزنند ... به اين دلهاي خسته رنگ اميد بزنند ... خداي مهربون توي اين يه سال خيلي چيزها فهميدم ... فهميدم كه نمي شه به تنهايي با يه دست تموم دنيا رو نقاشي كرد... فهميدم نمي شه بدون اينكه سياهي ها رو پاك كني ، خوبي ها رو نقاشي كني ... خداي مهربون توي اين يه سال فهميدم كه وقتي كه يه خونه عمر خودش رو كرده بايد خرابش كرد... و از اول ساختش ... نمي شه با يه بازسازي خونه اي رو كه عمرش رو كرده سرپاش كرد ... خداي مهربون به من پاك كني رو بده كه بتونم باهاش ظلم ، ستم ، ناداني ، جهالت و سياهي رو پاك كنم ... نقاشي كردنش رو خود خواهم آموخت ...
مازيار كودكي كه 22 سالش شد
۳/۳/۸۲