چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۱

بيد و باد


بيد

باد مياد
يه باد خنك كه به برگ هام جون ميده
بهشون خنكي مي ده
نوازششون ميكنه
شاخه هام شروع كردن به رقصيدن
تو اين تابستون گرم
تنها مرهم اين آفتاب داغ
نوازش باده روي برگم
تنم يه ذره كج شده
ميگن ماله پيريه
ميگن ماله باده
اما بيخيالش
هر چه از دوست رسد نكوست



باد

خسته شدم از بس تيزي سنگها رو لمس كردم
خسته شدم از بس كوه ها جلومو گرفتن
خسته شدم از سفر
مي خواهم استراحت كنم
توي بقل يه بيد
يه بيد مجنون
يه بيد عاشق
مي خوام طراوت بگيرم
مي خوام جون بگيرم
مي خوام تو آغوشت بخوابم
مي خوام صداي من بشه لالايي تو
يا بشه آهنگ رقص شاخه هاي تو
مي دونم وقتي از پيشت مي رم
از سرعتم كم شده
اما بوي تو رو گرفتم
طراوت گرفتم
جووني گرفتم
مي دونم آخر اين عشق بازي مرگه
اما مرگ در آغوش تو
برام زندگيه


مازيار
23/5/81