سربدار
مي دونم صداي تيشم ... صداي تيشه فرهاد رو نمي ده ...
مي دونم ناله هام ... مثل ناله تار پيرمرد بالاي كوه دردناك نيست ...
مي دونم اگه گريه كنم ... اگه اشك بريزم ... مي گي اشك تمساحه ...
مي دونم كه خيلي ديره ... واسه زدن اين حرفها ...
مي دونم كه وقتي يه شيشه مي شكنه ديگه نمي شه درستش كرد ...
مي دونم هر آدمي فقط يه بار بدنيا مي ياد ... يه بار ميميره ...
مي دونم هميشه حاصل جمع من و تو ، ما نمي شه ...
مي دونم اين رسمشه ... اين قانونشه ...
آره دور گردن عشق طناب دار رو مي اندازند ...
كه قشنگ ترين گردن بند زمين طناب داره ...
و قشنگ ترين سربدار زمين ...
قلب يه عاشقه ...
مازيار
28/4/81