مي توان
مي توان شب را روز ديد، مي توان تاريكي را روشنايي ديد، مي توان
نفرت را عشق ديد ، مي توان غروب را طلوع ديد... مي توان هيچ را
هستي ديد ... مي توان سكوت را فرياد ديد... مي توان ذلت را
افتخار ديد.. مي توان سقوط را صعود ديد ... مي توان ...
مي توان ...
مي توان روز را شب ديد، مي توان روشنايي را تاريكي ديد، مي توان
عشق را نفرت ديد ، مي توان طلوع را غروب ديد... مي توان هستي را
هيچ ديد ... مي توان فرياد را سكوت ديد... مي توان افتخار را
ذلت ديد ... مي توان صعود را سقوط ديد ... مي توان !
و اما مي توان
از شب روز بسازيم ، از تاريكي روشنايي بسازيم ، از نفرت عشق
بسازيم ، از سكوت فرياد بسازيم ، از ذلت افتخار بسازيم ، از
شكست پيروزي ، از سقوط صعود بسازيم ...
مي توانيم در اين دنياي پست سربلند زندگي كنيم ...
و اما فقط ... فقط نبايد فراموش كنيم كه دنيا پست است !
مي توانيم در افسون گل سرخ اسير شويم ... اما فراموش نكنيم راز
گل سرخ را !
مي توانيم از شكست ها پيروزي سازيم ... اما فراموش نكنيم طعم
تلخ شكست را...
مي توانيم از شب روز بسازيم ... اما فراموش نكنيم سياهي شب را
مازیار
بهمن 1380