0000
بايگانی وبلاگ
◄
2021
(1)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
2019
(1)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
2013
(6)
◄
نوامبر
(1)
◄
اکتبر
(5)
◄
2010
(2)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2008
(2)
◄
دسامبر
(1)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
2007
(15)
◄
سپتامبر
(1)
◄
مهٔ
(2)
◄
آوریل
(4)
◄
مارس
(6)
◄
فوریهٔ
(2)
◄
2006
(5)
◄
اکتبر
(2)
◄
آوریل
(1)
◄
مارس
(1)
◄
ژانویهٔ
(1)
◄
2005
(33)
◄
نوامبر
(3)
◄
اکتبر
(6)
◄
سپتامبر
(3)
◄
ژوئیهٔ
(3)
◄
ژوئن
(1)
◄
آوریل
(2)
◄
مارس
(2)
◄
فوریهٔ
(6)
◄
ژانویهٔ
(7)
◄
2004
(51)
◄
دسامبر
(6)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(5)
◄
اوت
(4)
◄
ژوئیهٔ
(5)
◄
ژوئن
(3)
◄
مهٔ
(3)
◄
آوریل
(5)
◄
مارس
(7)
◄
فوریهٔ
(7)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2003
(97)
◄
دسامبر
(5)
◄
نوامبر
(8)
◄
اکتبر
(6)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(9)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(3)
◄
مهٔ
(10)
◄
آوریل
(11)
◄
مارس
(7)
◄
فوریهٔ
(17)
◄
ژانویهٔ
(6)
▼
2002
(123)
◄
دسامبر
(16)
◄
نوامبر
(15)
◄
اکتبر
(19)
◄
سپتامبر
(32)
▼
اوت
(41)
كادو روز مادر آخر ما نفهميديم روز مادر تولد حضرت ف...
جزيره جزيره ، نام اين شعر نام غذايي در سلف دا...
شعري كه نمي دانم چه نام دهم آن را زندگي شايد يك...
نامه اي به ساقي عشق درود بر تو اي ساقي عشق ... ...
مي توان مي توان شب را روز ديد، مي توان تاريكي را ...
ققنوس دين من چيست؟! براستي آيا فكر كرده ايم كه ...
سلام خدمت امت هميشه در صحنه وبلاگ ما مانيتورم (همو...
شب شعر ترنم خيال 3 به همت بچه هاي شبکه پيام ه...
بنام حضرت حق نماز عشق ... غسل ... بايد غسل دا...
داستان سردرد امروز وقتي از خواب پاشودم ، سرم درد...
اين دل شكستني است آهسته حمل شود اين دل سوختني است...
بنام حضرت حق شيدا اسمش شيدا بود، اما دل من...
پيرمرد مست بغداد كودكان بغداد كودكان بغداد ن...
من + تو = ما فكر مي كردم يه آروز هست يا شايد ي...
نمي دانم مست مي هستم يا مست مي عشق گر جرعه اي نو...
به سلامتي پيك اول به سلامتي كرم خاكي ، نه بخاط...
بيد و باد بيد باد مياد يه باد خنك كه به برگ ...
يه قصه دانماركي يه روز دخترکي که اسمش طلادل بود...
از اين شيداي نالان به پيشگاهت اي يار عشق زيباي...
سلام متن زير نزديک يک سال و نيم پيش نوشتم ! نوشتن...
این دل شکستنی است ، با احتیاط حمل شود
سلام داستان زیر رو نزدیک 1 سال پیش نوشتم ! اگه توش...
اي دختر صحرا مرا ببخش كه جرم من دوست داشتن توست ....
چرا چت میکنیم ؟! چرا اینقدر زیاد چت میکنیم ؟! از...
در کدامین جهان زندگی میکنیم ! نام نامه ای بود که چ...
شر شر آب رودخانه خش خش برگها زير پا ... چك چك اش...
گرگ عاشق دشت پر بود از ميش ! و من بودم گرگ اين ...
آرزويي بالاتر براي شمع از آنكه كه بدست دستان تو خا...
بازم یکی از نوشته های نه چندان قدیمیم توی سایت گوی...
نمي دانم که عشق چيست اما مي دانم عاشقم ... نمي ...
یه روز زد به کلم بشم یه گنده لات ! اما یه گنده لات...
آزادي آزادي رويايي در خوابهايم خوابهاي مشوشم ...
چه طلوع مرگباريست براي قطره هاي شبنم طلوع خورشيد ...
بیعنوان
زن ايراني موجودي بدبختر از مرد ايراني زن ايراني ...
قلبم محكوم شد به شكستن ... غرورم محكوم شد به خرد ...
بیعنوان
سربدار مي دونم صداي تيشم ... صداي تيشه فرهاد رو...
با سلام بلاخره من هم وبلاگ زدم . در ابتدا از کم...
بیعنوان
درباره من
maziar
مشاهده نمایه کامل من
پنجشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۸۱
من + تو = ما
فكر مي كردم يه آروز هست
يا شايد يه خيال
اما هر چي مي گذره خيالم به واقعيت نزديك تر ميشه ...
به اميد روزي كه ما شدن من و تو يه واقعيت باشه
و شايد واقعيت رو از روي ما تعريف كنند
مازيارت
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی