پنجشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۱

چه طلوع مرگباريست براي قطره هاي شبنم
طلوع خورشيد در اين تابستان
دل يخ زده اي كه از گرماي اين تابستان مي هراسد ...
از ذوب شدن
از آب شدن
از نيست شدن
از غرق شدن در خويش
مي هراسد.

خورشيد عشق آرام بتاب
كه آفتابت مرگبار است
براي غم هايم
براي ناله هايم
براي دل يخ زده ام ...
براي عادت هايم !

اي كاش طلوع نمي كردي !
اي كاش !
چون مي هراسم
در پايان اين روز
غروب كني
همچو اين خورشيد
اين خورشيد جانبخش
اما
جانسوز !


مازيار