جزيره
جزيره ، نام اين شعر
نام غذايي در سلف دانشگاهمان
تكه گوشتي نپخته
در آبهاي چرب جوشان .
مي يابم در كنار تكه هويجي خوشمزه
چرا نمي شود اين گوشت تكه !؟
چرا نمي شود اين گوشت هضم !؟
چرا يك روز ! فقط يك روز !
اين گوشت پخته نمي شود بعد اين همه سال .
در كنارش دانه هاي برنج
برنجي كه نه عطر دارد و نه قيافه !
همچو لباس كهنه مرد كفاش ...
با ته ديگ هايي سخت و دندان شكن .
كوفت مي كنم اين جزيره را !
مي خرم از بوفه نوشابه اي
نوشابه اي گرمتر از اين دل سرد .
چرا نمي رود اين غذا امروز پايين !
بوي متعفن گوشت نپخته در هوا بيداد مي كند .
كوفت مي كنم هر روز غذاي سلف را !
غذاي مزخرف سلف را !
مازيار
2/8/80