آرزويي بالاتر براي شمع از آنكه كه بدست دستان تو خاموش شود نیست ..
هر شمعي محكوم است به خاموش شدن ... و چه خاموش شدن شيرين تر و دوست داشتني تر از اينكه به دست گرمترين دستان دنيا
چراغ دل يك شمع بي ارزش خاموش شود
دوست دارم جاي فوت هايت را ... دوست دارم بادهاي مرگ را ...
دوست دارم تمام چيزهايي كه طرف توست ... حتي آن تكه سنگ كه
در دست توست ... و سنگ محكوم است به پرتاب شدن ... و اين
تكه قلب شيشه اي در آرزوي شكستن ...
مازيار ...
پ ن : بشكن ...
يا تاريكي دخمه را ...
يا اين تكه شيشه قرمز را ...
اين تكه شيشه اي قرمز هم مال تو ...
من بدون اين هم مي تونم سر كنم ...