یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۱

در کدامین جهان زندگی میکنیم !
نام نامه ای بود که چندی پیش در سایت گویا از یکی از دوستانم با نام دلارام خواندم ... در جهانی زندگی می کنیم کثیف اما بی شرم ! در دنیایی که آنقدر کثیف است گفتن و شنبدن از کثافت ها برایمان عادی شده است... برایمان شنیدن خبر دزدی عادی تر از شنیدن خبر پس آوردن کیف پولی گمشده شده است ... در جهانی که از شرق تا غربش به نوعی انسانهایش تحت استثمار قرار میگیرند و از این استثمارها چه در روزنامه و چه در
اینترنت و در هر قالب اطلاع رسانی به مردم عرضه میشود ! اما مردم جهان آنقدر بی تفاوت شده اند چه از شرقیان و چه از غربیان ! ما در ایران میبینم که بعضی ها چگونه دزدی میکنند ... روزنامه ها می نویسند اما کجاست فریادی که به اعتراض برخیزد ! یا کجاست دادگاهی که محاکمه کند ! در آنسوی مرزها هم منوال کار بر همین صورت است ... رئیس جمهور آمریکا هم رشوه میگیرد ! پول و قدرت نمیگذارد که فریاد اعتراضی بلند شود ! پول و قدرت نمیگذارد که چکش دادگاهی بر میز کوبیده شود !
در این روزگار جلوی این گستره اطلاع رسانی را هیچ کشور نمی تواند بگیرد و نخواهد توانست، اما افسوس که این اطلاع رسانی مانند روزه خوانی بعد از مرگ می باشد ! بی اثر ! شاید اما تسکین بخش ! و شاید دردی باشد بر دردهایی مان ! هر روز در روزنامه و اینترنت و هزاران جای دگر میخوانیم دروغ ها را ! دزدی ها را... غارت ها را ... رشوه ها را ... قتل و کشتار ... از سرتاسر جهان ! اما کجاست وجدان جهانی ؟!
کودکان افغانی سالها در بدبختی بزرگ میشدند ! زنانشان استثمار میشدند ! اگر بن لادن آن کارهای تروریستی را نمیکرد ، آیا وضع زن و کودک افغانی تغییر می کرد ؟! آیا صدای وجدان جهانی بلند میشد ؟! وجدانهای جهانی تا کشورشان مورد تهاجم قرار نگیرند فقط حرف می زنند ! فقط حرف ! در جهانی که همه فریاد عدالت می زنند ... من هر چه گشتم در هر جای این زمین خاکی فقط دیدم که پول و قدرت حکم میکند !
نه دین حکم میکند بر این زمین خاکی ! نه انسانیت ! نه عدالت !

مازیار